داود
۹۸۱ پست
۱۱۶ دنبال‌کننده
۳,۲۳۱ امتیاز
مرد، مجرد
۱۳۶۷/۰۵/۰۵
ليسانس
آزاد

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
بالاخره یکی پیدا شد بهم علاقه نشون داد
همسایمون بود..
گفت خیلی علاقه دارم بدونم تو کار و زندگی نداری؟!
بازنشر کرده است.
واقعا چطور تا الان این آهنگ شماعی زاده رو نشنیده بودم، چقد قشنگه
یکی از دلایلی که آهنگ های قدیمی رو دوس دارم شعرشونه، واقعا حیف این ذوق و ادبیات نیست؟!
.
مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
میان این شلوغی ها، دلم یک بوسه میخواهد...
تمارض کن به غش کردن، نفس مصنوعیت با من!

از گروه دکترا کش رفتم، دکتره داشت مخ یه پرستار خوشگل رو میزد
بازنشر کرده است.
یه جور میگین
قیافه مهم نیست شخصیت مهمه...
انگار ما خوشگلا بی شخصیتیم😏
بازنشر کرده است.
من موندم این خارجیا با اینهمه بحران های اقتصادی و فرهنگی و از بین رفتن انسانیت و فروپاشی بنیان خانواده ها و فسادهای عظیم مالی و از بین رفتن آزادی اجتماعی که تو اخبار میگه
چرا هیچکدومشون به فکر مهاجرت به ایران نمیوفتن؟!
عقل ندارن اینا؟!!!🤔
بازنشر کرده است.
«حضرت عباسی»
یه کلمه ایه که استفاده ازش ربطی به فرهنگ و دین و ایمان نداره
انیشتین هم یه جاهایی واسه اثبات نظریش به کار میبرد.😂
بازنشر کرده است.
تو تبلیغ قرص آرتروز میگه ساخته شده از عصاره شاخ گوزن!..
شما از خود گوزنم بپرسی میگه خدا وکیلی من شاخم عصاره نداره 😂
بازنشر کرده است.
خدایی دوره خیانت کردن و دور دور کردن و شماره گرفتن و افتخار کردن به هرزگی خیلی وقته تموم شده،
دم دستی بودن از نظر من چیپ ترین خصلت یه آدمه
بازنشر کرده است.
بازنشر کرده است.
دل پیش کسی باشد و وصلش نتوانی
لعنت به من و زندگی و عشق و جوانی
تا پیش تو آورد مرا بعد تو را برد
قلبم شده بازیچه ی دنیای روانی
باید چه کنم با غم و تنهایی و دوری
وقتی همه دادند به هم دست تبانی
در چشم همه روی لبم خنده نشاندم
در حال فرو خوردن بغضی سرطانی
آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی ؟
بازنشر کرده است.
گفتی که مرا دوست نداری، گِله‌ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله‌ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من ده
گفتی که باید بروم، حوصله‌ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف
رفتی تو و دیگر اثر از چلچله‌ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
جز عشق تو در خاطر من مشغله‌ای نیست

رفتی تو ، خدا پشت و پناهت ، به سلامت
بگذار بسوزد دل من ، مسئله‌ای نیست...
مشاهده ۱۴ دیدگاه ارسالی ...
  • داود

    قسمت این بود که من با تو معاصر باشم
    تا در این قصــــه پر حادثــه حاضــــر باشم

    حکم پیشانی ام این بود که تو گم شوی و
    من بــه دنبال تو یک عمر مسافــــر باشـــم

  • shamim

    قسمت این بود که بی‌عشق تو باور نکنم
    هر چه دل گفت «فراموش»، مکرّر نکنم

    قسمت این بود که در فاصله گم‌ات بکنم
    و به هر جاده برم نام تو را سر نکنم

    حکم آن بود که با یادِ تو شب‌ها بگذَرَم
    در پناهِ نفسِ خسته، سحر، سر نکنم

    رفتی و مانده‌ام از خویش جدا، نیمه‌ی تو
    قسمت این بود که از خویش فراتر نکنم

بازنشر کرده است.
‏با غرور رفتم نمایشگاه ماشین پولامو ریختم رو
میز رو هر ماشینی دست گذاشتم پرسیدم پولم می‌رسه؟ یارو گفت: «آره‌».
آخر رو یه کامیون بزرگ دست گذاشتم گفتم پولم می‌رسه؟
گفت: «آره بخدا پولت می‌رسه داداش عقلت
نمی‌رسه. اینجا اسباب‌بازی فروشیه».
بازنشر کرده است.
یه عشقم نداریم غیرتی بشه سرمون داد بزنه بگه
اینا کین لایکت میکنن؟
هااااااااااا؟
.بعد منم ادامسمو در بیارم
بچسبونم به موهاش بگم:
دوستامن،
بتو ربطی نداره
اصن بخاطر همين اخلاق گندمه كسي نمياد طرفم
مشاهده ۲۱ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.
‏من حتی سرد یا گرم بودن پاییزم برام مهم نیس؛ من دلم بارون میخواد، دلم میخواد با صدای بارون بخوابم، دلم میخواد با صدای بارون بیدار شم، دلم گفتگوهای تو ماشینی زیر بارون با شیشه‌های بخار کرده میخواد، دلم قهوه خوردن و خیس شدن زیر بارون میخواد؛ من دلم فقط بارون میخواد.
بازنشر کرده است.
رفاقت؟؟
بیشتر میخوره به حماقت