در عشق جانانه جان بده
بی عشق نگشاید گره
ای روح اینجا مست شو
وی عقل اینجا دنگ شو
کار دلم به جان رسد
کارد به استخوان رسد
ناله کنم
بگویدم
دم مزن و بیان مکن
هر چقدر که ادمی
شریف تر
نجیب تر
حساس تر
باشه از خیانت و ساده لوحی
دیگران بیشتر رنج میبره
دو تا علت داره
اول اینکه
خودش رو مستحق خیانت نمیبنه
دوم اینکه انتظار نداره که دیگران
کاری کنن که خودش
با دیگران نکرده
هر در که زنم صاحب آن
خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو
کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که
جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه
و بت خانه تویی تو
گر ستم خوب است
آری بر شما هم میرسد
هر چه میخواهی بدی
کن وقت ما هم میرسد
از همان دستی که دادی
بی گمان خواهی گرفت
ترکه هایت را بزن
چوب خدا هم میرسد
دنیا به جایی خواهد رسید که
افراد با هوش از حرف زدن
منع میشن تا باعث رنجش
ساده لوح ها نشن حالا
دقیقا همون دوران هست
محال هست بارونی از
محبت به کسی هدیه
کنی و دست های خودت
خیس از عشق و محبت نشه
همیشه نمیشه خوب بود
همیشه هم نمیشه چشم ها
رو به روی نامردی ادما
بست و چیزی ندید
اتفاقا باید بدونن که
تو فهمیدی که حرفی
نزدنت رو نذارن پای ساده لوحیت
همیشه که نمیشه آدم خودش
رو به کوچه علی چپ زد
تظاهر کنه که چیزی
رو ندیده یا چیزی نشنیده
اتفاقا باید بفهمند که تو
هم شنیدی
هم دیدی
هم فهمیدی
ولی برای حفظ حرمت ها کوتاه اومدی
آدم ها گاهی باید بفهمند که
تو هم یه صبر و تحملی داری
که تو هم یه تاب و توانی داری
باید بدونن که تو هم قلبی
داری که با بی مهری و نامردی
میشکنه باید بدونن که همیشه
هم نمیتونن بزنن و بشکنن و فرار کنن
این روز ها آگه زیادی خوب که باشی
تو رو جدی نمیگیرن پس گاهی
اوقات نه همیشه بد باش
چرا که با بعضی ها همیشه
نمیشه خوب بود
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی
نه در فردایی
ظرف امروز پر
از بودن توست
آرش ( گروه لاله های سرخ )
آذر(گروه لاله های سرخ )
ممنونم از شما