سر انجام کسی را می یابی که می توانی
تمام روحت را در او جاری کنی
سه چیز را هرگز فدا نکن!
خانواده ات
قلبت
و شخصیتت
دوست داشتن واقعی را مے فهمی!
مے فهمی ڪه همه ڪار میڪنند
تا تو بخندی... تا تو شاد باشے...
آزارت نمی دهند، دلت رو نمے شڪنند!
من این دوست داشتن رو مے ستایم!
يادش بخير:
بچه كه بوديم
وقتى برف میباريد،
نه اينترنتى بود،
نه خبرى از پيام تعطيلى
تا دم مدرسه میرفتيم
بعد مى فهميديم تعطيله...
همون مسير برگشت،
شيرينترين راه دنيا بود.
كاش بعضى از خوشحالی ها
همون قدر ساده برمی گشد...
ز مهر تو دیریست تا خسته ام
به بند هوای تو دل بسته ام
فردوسی
من درد ترا ز دست آسان ندهم
دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
شاید لبخند بزند و چیزی نگوید، اما قلبش مدتها آن اتفاق را فراموش نمیکند. او بیشتر از رفتار، از بیتوجهی آسیب میبیند.
گاهی باران فقط از آسمان نمیبارد…
بعضی روزها، چیزی درون آدم هم آرامآرام فرو میریزد.
دو فنجــــــــان
حرف دل دم کرده ام
قد یک جرعه هم با من بمانی قانعم......!
تورا نمیدانم، اما من دلم روشن است!
به تمام اتفاقات خوب در راه، به تمام روزهای شیرین،
به اجابت شدن دعا، به محو شدن غمهای دیرینه…
دلم هر روز
بهانه تازهای پیدا میکند
تا دوباره به تو برسد؛
گاهی با یک پیام،
گاهی با یک خیال.
خودم را بردم به ایستگاه قطار
دورترین بلیت را خریدم و تا آخرین لحظه ماندم
و برایش دست تکان دادم
تنهایی
سطر آخر شعرهای من است
همیشه
دلتنگی
اشک
آه...
پایان تمام عاشقانه های دنیا
غم انگیز است
درد داره...
یکی میشه...
همه ی زندگیت...
ولی هیچ جای ...
زندگیت ...
حضور نداره…
ما قوی، نبودیم؛ شجاع هم نبودیم ؛ ما فقط مجبور بودیم؛ اجبار آدم ها را قوی وشجاع میکند…..