عباس
۵۲۳ پست
۲۹۰ دنبال‌کننده
۳,۰۹۷ امتیاز
مرد، مجرد
ليسانس
دانشجو
دین اسلام
ايران، تهران
سربازی معاف
سیگار نميکشم
گرایش سیاسی ندارم
شنا فوتبال

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
در محفل شعر آمدم و رفتم و … گفتند
ناخوانده چرا آمد و ناخوانده چرا رفت !؟
می خواست بکوشد به فراموشی ات این شعر
سوزاندمش آنگونه که دودش به هوا رفت …
ز کدام رَه رسیدی؟ زِ کدام در گذشتی؟

که ندیده دیده ناگه به درونِ دل فتادى؟
بگیر این گل از من یاد بودى
که تنها لایق این گل تو بودى
فراوان آمدند این گل بگیرند
ندادم چون عزیز من تو بودى
خبرت هست که

بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق

این همه ایامم نیست
منیم ای نازنین دوستوم زمستانین بهار اولسین

سعادت تاجی همیشه باشیندا برقرار اولسین

اومیدیم وار او حقه نیازین اولماسین خلقه

سنی خار ایستین ظالم ، ذلیل روزگار اولسین
لباسی نو بر تن می‌کنم
زنگ خانه ام را می‌زنم
و خودم در را
به روی خودم باز می‌کنم
به مهمانی خود می‌روم
از مهمانم با تنهایی پذیرایی می‌کنم
و از تنهایی نجات میابم!
یک شب پر از آرامش
parkles:یک دل شاد و بی غصه
:dizzy:یک زندگی آروم و عاشقانه
parkles:و یک دعای خیر از ته دل
:dizzy:نصیب لحظه هاتون
parkles:تو این شب زیبـا
:dizzy:خونه دلتون گرم
بازنشر کرده است.
واقعا میگن دنیا دو روزه راست میگن قدر لحظه لحظه زندگی رو باید دونست:
بازنشر کرده است.
می‌آیم به تو
مثل رنگ به چهره ات
مثل لباس به تنت
مثل عینک به صورتت
می‌آیم به تو
به داشتنت
از همان آمدن ها
که رفتن ندارد .....
هیچوقت خودتو
با جمله «دوستم داشت» گول نزن

آدم کسی رو که دوست داره اذیت نمیکنه
آدم کسی رو که دوست داره رها نمیکنه
آدم کسی رو که دوست داره دور نمیزنه
آدم کسی رو که دوست داره خسته نمیکنه
آدم کسی رو که دوست داره ازش بی خبر نمیمونه..
•‏بعضی‌ها بلد نیستن مستقیم بگن میخوام رابطه‌مون تموم بشه، به یکی از این روش‌ها میگن شما سعی کن خودت بفهمی:
۱- فراموشی و بدقولی‌های مکرر
۲- بی‌توجهی به خط قرمزهای تاکید شده
۳- بی‌حوصلگی در گوش دادن
۴- بی‌اشتیاقی در حرف زدن
۵- تلاش نکردن برای حل مسائل
۶- عذرخواهی نکردن درهنگام تقصیر🧚♀🧚♀:cry::cry:
الان اونجاییم که فریدون مشیری میگه:
"رک بگویم از همه رنجیده‌ام،
از غریب و آشنا ترسیده‌ام،
بی خیالِ سردی آغوش‌ها
من به آغوش خودم چسبیده ام."
قلب من شهریست پر از خیابان ها و کوچه های پی در پی. شهری بزرگ خالی از همه پر از یک نفر.در هر کوچه یا خیابان از این شهر که میروم تو را میبنیم.کوچه چشمهایت خیابان موهایت خانه لبخندت.گویی شهریست که فقط صاحب آن تویی شهری خالی از تردد اما شلوغ تر از توست
غروب در دل تنگم دوباره خانه گرفت

دلم هوای می و گریه ی شبانه گرفت

به شهر خویش غریبم ولی چه خواهد کرد

کبوتری که به ویرانه آشیانه گرفت