بشماریم نداشته هامون هزار هزرتا کهکشونه
بارها بخاطر رفتار و ضربه های ریز و درشتت گریه کردم آسیب دیدم اما هیچ کدام از آنها به سنگینی و نفس گیری این ضربه ی آخرت نبود ...علیرضا تو با خودخواهی با بی فکری و بلند پروازی و جاه طلبیت همه چیز رو به هم ریختی ...
یادم تو را فراموش…به یاد تمام جناق هایی که شکستیم؛به یاد بوی جلز ولز کتلت وقتی سرخ می شد و ناخنک های بچگی ما سوختن دهانمان؛به یاد تمام نان دانمارکی هایی که از قنادی سرو سر دریان نو می خریدی وقت رژیم مسابقات بودم به یاد قرمه های بی نظیر خانوم جانم؛به یاد ماشین خان بابا که قایکمی سوارش می شدیم و از ذوق سرما را فراموش می کردیم؛سرماخوردم به یاد خلوت ترین جای ممکن پارک چیتگر که توسط عموم پیدا می شد و مارو پیدا کرد ؛به یاد شلوار آبی بچگیام که کنار آتیش سوخت بخاطر هول دادن تو ؛به یاد پدرم که مراقب گلها و گلدون ها بود که تو بهشون آسیب نزنی /که زدی..خیلی هم زدی ... کاش آسیب هات در حد همین یادم تورو فراموش های کودکی مان بود ...برای تو که گذشته ی منی متاسفم برای تویی که حال زندگی منو بهم ریختی .
پسر خوب، الان باید درباره تغذیه پناه نظر میدادی ولی بیلیاقتی دیگه.
اونجایی که سرمو گذاشتم رو سینت و صدای قلبت و شنیدم دقیقا همونجا گیر کردم.
حالا که آدم بده داستانتم، پس بذار بد بودنو نشونت بدم.
میذارم کارما فیکسش کنه چون اگه خودم بکنم میوفتم زندان💆🏻♀️
پرداختن به جزئیات، یروزی منو به جنون میرسونه
چقدر بزرگسال بودن آزار دهندهاس. باید تظاهر کنی که اتفاقی برات نیفتاده. اگر مادر نبودم سقوط میکردم