Pegah
۳۸۳ پست
۲,۸۵۳ دنبال‌کننده
۳۷,۸۵۵ امتیاز
زن

تصاویر اخیر

یه جایی از وجودم جای محبت‌هایی که ازم دریغ شد، حس دوست داشتنی بودن و کافی بودنی که لمس نشد، لذت درک شدن و فهمیده شدنی که چشیده نشد، درد می‌کنه.
دیدگاه غیرفعال شده است.
من وضو با نفسِ خیالِ تو میگیرم
دیدگاه غیرفعال شده است.
من از تو راه برگشتی ندارم به سمت تو سرازیرم همیشه
دیدگاه غیرفعال شده است.
قلب من از خستگی خوابش گرفت ....
دیدگاه غیرفعال شده است.
: )
این خیلی دردناک و دل شکننده س که من خبر دارم پدرت دیروز ارایشگاه بوده اما صداشو نمیشنوم
حتی با محیطی که چند ساعت اونجا نشسته هم اشنایی دارم و اون جا جایی بوده که با هم رفتیم
اما باهاش حرف نمیزنم
دخترم برای روز تولدت برای تو ارزو میکنم وقتی بزرگ شدی هیچ زمان روزی نرسه قلب و روحت گرفتار کسی بشه که سهم تو نیست
گرفتار کسی نشی که تا اوج ببرتت و اون لبه پرتگاه مجبور بشه علی رقم میل باطنی ش تورو تنهات بزاره
دخترنازم اميدوارم هیچوقت تو شرایطی قرار نگیری که قربون صدقه ۲۴ ثانیه تصویر متحرک مجازیِ گردن و خط مو مردی بری که کنارت دیگه نیست .
اميدوارم هیچوقت مادری تنها نباشی ...
که این مادر مجرد بودن سخت ترین قسمت زندگی تو روز تولد فرزند آدمه....
دیدگاه غیرفعال شده است.
تولد بچم مبارک ، مرگِ یه قطعه از روحم مبارک (:
05:30
1401.04.11
دخترم به دنیا اومد : )
دیدگاه غیرفعال شده است.
نبینم مستیاتو ...
نبینم بریدی ...
دیدگاه غیرفعال شده است.
قدِ یه شاهنامه شدن گلایه هام : )
دیدگاه غیرفعال شده است.
ای بابا نداره عیبی اگه مجنونم و ندارم لیلی...
دیدگاه غیرفعال شده است.
بامنی که اینو گذاشتم بکگراند موبایلم تا وقتی که حالم بده و یادم نیست رفتیو احتیاج دارم باتو حرف بزنم بهت پیام ندم تا زیر قولم نزنم از چی حرف میزنن....

من گاهی حتی یادم نی چه سالیِ و کجام از خواب که میپرم فکر میکنم خونه پدرمم.طبیعیه که بهت بخوام زنگ بزنم
دیدگاه غیرفعال شده است.
هنوز اما نفهمیدم، چگونه وقتی صداقت را در احساساتم نسبت به خودت می‌دیدی، فاصله می‌گرفتی و مرا آخرین اولویتت قرار می‌دادی.
دیدگاه غیرفعال شده است.
حرفای تو تلخ نبود، اینکه از دهنِ تو بیرون پریدن، و مخاطبشون من بودم، صد بار از تلخی بدتر بود...
دیدگاه غیرفعال شده است.
از سینه و روح و حنجره‌ام متشکرم، بهایِ فریاد نزدن های دردآلودم را دارند می‌دهند.
حتی از گلویم هم متشکرم، دارد بغض‌های سنگینی را تحمل می‌کند.
دیدگاه غیرفعال شده است.
خوبه،حداقل تو و پناه می‌خندید.
دیدگاه غیرفعال شده است.
امشب علیرضا وقتی داشت درِ سُرنگِ لیتیوم رو میبست
گفت : گول نزن خودت رو، همش یه مشت حرف بوده
دوسِت نداشته هیچوقت . پگاه دوست ندارم دلت رو بشکونم، ولی‌ اگه الان واقعیت رو روی کله‌ت نکوبونم، خودت رو هدر می‌دی.
واقعا علیرضا آدم احمقیه که فکر میکنه تو دوستم نداشتی که فکر میکنه چیزی ازمن باقی مونده یا فکر میکنه من هدر نرفتم ....
دیدگاه غیرفعال شده است.