و از زیباییهای دنیا، لبخند مادرم کافیست....
ما در هر لحظه در تمام ابعاد زندگیمان در حال ارسال فرکانس هستیم و شرایطی را تجربه میکنیم که متناسب با فرکانس وجودیمان هست.
شما فرکانس رادیو را روی هر موجی بگذاری فقط صدای همان موج را دریافت میکنی، این جهان هم همینطوریه، ثروت و فقر، بیماری و سلامتی، شادی یا غمگینی، خوشبختی یا بدبختی، ارتباط خوب یا نامناسب هر کدام روی فرکانسی تنظیم شده، لذا باید خودت را روی موجی که میخواهی تنظیم کنی و این ارتباط دارد با انتخاب افراد.
ما
ساکنان
گوشهی
غمگین
عالمیم...
با
آنکه
دورِ
دوری،
هر
لحظه
وصلِ
جانی
آدمایی که
قلب
حساسی
دارن،
زندگی
سخت و
غمگینی
دارن
هرقدر بخشش فراوان تر باشد، دلآزردگی نیز سختتر و دردناکتر میشود…
گویی که همهٔ وجودت را به کسی
بدهی و بعد از تو بپرسد « مگر
به من چه داده ای؟!»
پس در زندگیِ کسی مانند یک چوبکبریت نباش؛ که پس از آنکه
با روشناییت شمع زندگیاش را
روشن کرد، تو را دور بیندازد…
بنابراین به هیچکس زیاد عادت نکن ، زیاد اعتماد نکن، زیاد عاشق نشو
و زیاد امیدوار نباش…
چون همین «زیادی»ها هستند
که تو را بسیار میآزارند..
یه نوع خطای ذهنی خیلی رایج وجود داره به اسم «Sunk Cost Fallacy» یا سفسطهٔ هزینههای ازدسترفته.
تقریباً همهمون حداقل یکبار تو دامش افتادیم و همون باعث شده مدتها تو وضعیت اشتباهی گیر کنیم.
این سفسطه یعنی فقط به این دلیل تو یه شرایط بد میمونیم که قبلاً براش زمان، انرژی یا پول خرج کردیم.
مثالها؟
🔹 یکی تو یک رابطهٔ خراب مونده چون «ده سال با هم بودیم، حیفه!»
🔹 یکی دو سال یه رشتهٔ اشتباه رو خونده و بهجای تغییر مسیر، دو سال دیگه هم ادامه میده «که زحمتم هدر نره».
🔹 یکی تو کاری مونده که دوستش نداره چون «اینهمه براش سختی کشیدم».
🔹 وارد دنیای معاملهگری شدهاید و علم به غلط بودن آمدنتان دارید اما صرفا چون ضرر کردهاید حاضر به رفتن نیستید...
اسمش رو گذاشتن sunk cost چون هزینهای که قبلاً پرداخت شده برنمیگرده؛ تموم شده.
ولی ما انگار میخوایم با موندن تو همون مسیر اشتباه، هزینهٔ بیشتری هم قربانی کنیم.
اگه بتونید تشخیص بدید کجاها فقط به خاطر این خطای ذهنی گیر کردید، و شجاعت خروج از اون شرایط رو داشته باشید، نصف بار اضافی زندگیتون میریزه زمین.
همیشه سکوت؛
نشانهی تاییدِ
حرفِ طرفِ مقابل نیست،
گاهی نشانهی قطعِ امید
از سطحِ
شعور اوست...!
از نمک نشناسها آزار دیدن سخت نیست
درد دارد خوردن زخم از نمک پروردهاے...
ملتِ بی سواد ، زاده نمی شود ، ساخته می شود ... !
بی سوادی ربطی به معلومات و تحصیلات ندارد !
بی سوادی یعنی ؛ شبکه ی محبوبِ اجتماعی را که باز می کنی ؛
تمامِ صفحات ، پر باشد از روزمرگیِ آدم معروف ها ،
مسخره بازیِ معروف نماها ،
قضاوت هایِ بی سر و ته ،
و توهین هایِ شرم آور ... !
نه از مطالبِ آموزشی خبری باشد ،
نه از چهار کلام حرفِ حساب ... !
بی سوادی یعنی ؛ تویِ صفحه و روی پروفایلت بنویسی ؛
"به بهشت نمی روم اگر مادرم آن جا نباشد ... "
و کمی آنطرف تر ، مادرت از بی توجهی ات بغض کرده باشد ...
کِرمی که در میان چوب زندگی می کند پیش خودش می گوید که چه کسی به جز من چنین حلوای لذیدی نصیبش شده است؟
کرمی هم که در میان مدفوع زندگی می کند، هیچ شیرینی به غیر از آن مدفوع را نمی شناسد.
برخی چنان اسیر افکار و محیط بسته زندگی خود هستند، که هرگز باور نمی کنند دنیا چه قدر می تواند وسیع تر و زیباتر از آن چیزی باشد که در اندیشه آنها و محیط زندگی شان شکل گرفته است.
Parsa
جهان و تحولاتش به شکل عجیبی به سمت مشترک شدن سرنوشت انسانها سیر میکند؛ به سمت دردها و دلمشغولیهای مشترک. هر معرکهای دو جبهه دارد و هر انسانی یا این سو است یا آنسو. همه اینها مقدمه یک اتفاق جهانی است که مسئله مشترک انسان و تاریخ را برای همیشه حل خواهد کرد. آخرین تیری که در چلّهی کمان خلقت نهاده میشود، آنهنگام شلیک میشود که همهی انسانها معرکهی حقیقی و دو سوی حق و باطل معرکه را بشناسند و هیچگاه در تاریخ مثل امروز چنین نبوده است.
فرزندی که در زهدان تاریخ منتظر تولد است، با درد بسیار متولد میشود. دردهای بزرگِ الان مقدمه اتفاقات بزرگ و فراتر از تصور ما در آینده است.
Parsa
ممنون
روز شما هم بخیر💐💐