مهرشاد علیزاده
۶ پست
مرد، مجرد
۱۳۶۹/۰۳/۱۸
فوق ليسانس
دین اسلام
ايران، چهارمحال و بختياري
زندگی با خانواده
سربازی رفته ام
سیگار نميکشم
گرایش سیاسی ندارم

تبلیغات

تصاویر اخیر

موردی برای نمایش وجود ندارد.
«حباب»

تا کی در انتظار تو؟ تا کی در این سراب؟
من میرسم به وصل تو؟ میبینمش به خواب؟
آری زبانزد است که پرسیدن عیب نیست
آه از سوال سخت و امان نامه از جواب
یعنی کسی نبود که من را خبر دهد:
در این زمانه عشق چرا؟ خانه ات خراب
من از همان شروع گمانم صواب بود
روحم خبر نداشت که دل میشود کباب
مانند آنکه داشته اش غرق می شود
دل بسته ام به کهنه حبابی به روی آب

شاعر و گوینده: مهرشاد علیزاده
تخلص: هیوا
@mehrshad.alizadeh.official
«پناه»

کسی آمد پناهی در شب دشوار من باشد؟
و یا در وقت تنهایی کمی دلدار من باشد؟
من او را بر بلندی‌های احساس خودم دیدم
ولی می‌خواهد او معشوق بی تکرار من باشد؟
شکوفا شد دلم از دیدن چشمان زیبایش
به امّیدی که در قلبش غم دیدار من باشد
طبیب درد مهجوریست او، جانا چه باید کرد؟
که در فهرست درمانش دل بیمار من باشد
کسی که ماندنی باشد بدون چانه می ماند
چه توفیقی در آن ماندن که به اصرار من باشد

شاعر و گوینده: مهرشاد علیزاده
تخلص: هیوا
«شیدا»

بخار شد دل تنها و سایه دار نشد
کسی به درد شقایق، چرا دچار نشد
ز دردها چه بگویم که تکسوار دلم
کنار قلب من آمد ولی سوار نشد
از آن نگاه قشنگش به شاخه‌های دلم
کمی جوانه درآمد ولی بهار نشد
دلم به ثانیه لرزید بعد دیدن او
ولی به ماندن معشوقه استوار نشد
انار سینه ی من را کسی نچید که باز
به باد حادثه خشکید و رستگار نشد

شاعر و گوینده: مهرشاد علیزاده
تخلص: هیوا

اینستا:
@mehrshad.alizadeh.official
«زندگی ها و مرگ ها»

از نبودنت می گویم:
اشک، بارانیست در آسمان دوری؛
ترس، اندوه استقامت فاصله؛
از بودنت می گویم:
اشک، اقیانوس شادی حضور؛
ترس، تلاش بی وقفه ی ماندن؛
اشک و ترس دنیای نبودنت؛
و اشک و ترس دنیای بودنت؛
واژه ها، معنی ها، زندگی ها، مرگ ها؛
همه منتظر اتفاق تو اند؛
می مانی یا می روی؟

نویسنده و گوینده:
«حصار»

در مهربانیت اندکی دستانت را به من بده؛
در بازوانت اندک جایی ابدی؛
من آدم ماندنم؛
از چشمانت خیره نگاهی؛
در دلت ضربانی؛
بگذار از حصار تو بگذرم، به من برسم؛
بگذار در پس کوچه هایت بگردم؛
در دستان تو مهری است، در بازوانت قراری، در چشمانت حرفی، در دلت رازی؛
مهرت را به من بده، حرفت را به من بزن؛
قرارم باش، من رازت را خود میجویم؛
در میان تپشی نامعلوم، در لرزیدن؛
بگذار از حصار تو بگذرم؛
بگذار از حصار «تو» بگذرم.

نویسنده و گوینده: مهرشاد علیزاده
سلام. من مهرشاد علیزاده هستم، از اعضای جدید کلیکی ها