در درونم،
چیزی شبیهِ من
زندگی میخواهد از من.
آخر،
چه بگویمش؟
روضه ی عاشورای امسال فقط یک جمله :
" موشک به بدن ماکان برخورد کرد "
شده همون علی اکبری که بدنش قیمه قیمه شد
دل آدم، گاهی گرم می شود چه ساده،
به یک دلخوشی کوچک، به یک احوالپرسی ساده
به یک دلداری کوتاه، به یک تکان سر یعنی
تو را می فهمم مهربان جانم.
به یک گوش دادن خالی بدون داوری!
به یک همراهی شدن کوچک،
به حتی یک همراهی کوتاه ممتد.
به یک پرسش روزگارت چگونه است؟
به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان قهوه.
به یک وقت گذاشتن برای تو
به شنیدن یک من کنارت هستم.
به یک هدیه ی بی مناسبت، به یک غافلگیری،
به یک خوشحال کردن کوچک، به یک شاخه ی گل.
دل آدم گاهی چه شاد است.
به یک فهمیده شدن درست!
به یک لبخند، به یک سلام، به یک تعریف.
به یک تایید، به یک تبریک…
و ما چه بی رحمانه این دلخوشی های کوچک و ساده را ازهم دریغ می کنیم و تمام محبت و دوست داشتن هایمان را گذاشته ایم کنار، تا به یک باره آنها را از پس مرگ نثار هم کنیم!
آنجا یک قهوه خانه بود،
اما ننشستیم به نوشیدن دوتا استکان چای.
چرا؟
دنیا خراب میشد اگر دقایقی آنجا مینشستیم
و نفری یک استکان چای میخوردیم ؟
عجله... همیشه عجله!
کدام گوری میخواستم بروم؟
«من به بهانهی رسیدن به زندگی،
همیشه زندگی را کشتهام»
📚 به کجا چنین شتابان
✍🏻 محمود دولت آبادی
گاهی حتی سالها حرف زدن کافی نیست!
با بعضی ها باید به سکوت رسید، به یک لبخند، به یک نگاه
رهایشان کرد، و با اطمینان به دست طبیعت سپردشان
طبیعتی که در آن هر حضوری سایه ای
هر صدایی پژواکی
هر زهری پادزهری
و هر عملی عکس العملی دارد
باید گذشت
رها کرد
آرام بود و ایمان داشت
که زندگی در دنیا بی حساب نیست…
بی ارزشترین نوعِ افتخار،
افتخار به داشتن ویژگی هایی است که
خود انسان در داشتنشان هیچ نقشی ندارد
مثلِ چهره، ظاهر، ملیت،
ثروت خانوادگی و خیلی چیزهای دیگر.
از چیزایی که خودتان
به دست آورده اید حرف بزنید..
مثل:انسانیت، مهربانی، گذشت، صداقت و..
آدمی را آدمیت لازم است
عود را گر بو نباشد هیزم است…
یک قانون نانوشته وجود دارد که میگوید
هروقت خبری از کسی نبود
بدان یا حوصله ات را ندارد
یا آدمی جدید پیدا کرده که
منفعت اش با او بیشتر است
و یا هنوز به مشکل برنخورده که سراغی ازتو بگیرد
البته زندگی خودش است
به خودش مربوط است اما
دل آدم که بازیچه نیست
دل آدم نازک است
به تار مویی بند است
به خدا زود میشکند
از اینجور آدم ها فاصله بگیرید
این هاآدم را نابود میکنند.
عشق
پزشک حاذقی است!
که نسخهٔ تمام دردهایم را
لابلای موهای تو پیچید…
مهرداد حق محمدی
چیزهای زیادی بوده و هست که دوست داشتم، لذت به دست آوردنشان را تجربه کنم.
مثلا همیشه دلم میخواست صاحب بالن بزرگی باشم؛ بعد در حالیکه آذوقه یک سفر طولانی را جمع کردهام، دور دنیا را آنقدر بگردم تا هیچ جایی برای دیدن باقی نماند.
دوست داشتم اولین زنی باشم که پایش را روی کره ماه میگذارد و از آن بالا زمین را مثل نقطهای کوچک میبیند.
دوست داشتم نویسنده بزرگی باشم که برای خرید کتابهایش صف میبندند...
دوست داشتم مزرعه آفتابگردان داشتم و صبحها خودم شیر گاوهایم را میدوشیدم...
میخواستم رئیس جمهور باشم... وزیر... پزشک... وکیل...
اما از میان تمام اینها....
زنی هستم که به دوست داشتن تو، اکتفاء کرده است!
| فاطمه بهروزفخر |
همیشه سیگار کشیدنت عذابم میداد
راستشو بخوای بیشتر از روی حسادتم بود!
نکه بخوام مثل شاعرها و نویسنده ها بگم چون لبات بهش میخورد حسودیم میشد نه...!
حسادت میکردم
چون میدونستم آدما وقتی سیگاری میشن که خیلی غصه داشته باشن...
و غصه داشتن میتونه از نداشتن یه آدم به وجود بیاد!
من که کنارت بودم!
پس مطمئنا اونی که غُصشو میخوردی من نبودم!
| المیرا دهنوی |
وقتی اولین شکوفه های بهاری رو میبینم و سر ذوق میام ، دلم میخواد یه نفر باشه که ذوقمو تو چشماش نقاشی کنه ، مثل من بخنده و دست نوازش رو سرِ شکوفه ها بکشه ، دوسشون داشته باشه و واسه بودنشون خدارو شکر کنه!
اصلا من فکر میکنم ما آدما بیشتر از غصه هایِ گاه و بی گاه دوس داریم شادی ها و حس های خوبمونو با کسی درمیون بذاریم مثلا وقتی از چیزی خوشحالیم و مارو سر ذوق میاره با اشتیاق و لبخند برای کسی تعریف کنیم و انقد بگیم و بگیم تا آتیش دلمون خاموش بشه و آروم بگیریم...بماند که خیلی چیزارو به آدمای عادی نمیشه گفت، مثلا نمیشه از بین تعداد زیاد دوستات یه نفرو انتخاب کنی و بی مقدمه بگی "هی فلانی امروز اولین شکوفه ی بهارو دیدم ، نمیدونی چقدر حالم رو خوب کرد و مهر بهارو تو دلم انداخت راستی من از ریختنِ گلبرگ هایِ لطیف شکوفه ها میترسم ، دوس ندارم گلبرگا بریزن اما مربایِ شکوفه ی بهار نارنج رو خیلی دوس دارم. مامانم میگه سرنوشت گلبرگا با دل سپردن به باد گِره خورده ، امان ازین دلسپردن ها!
شاید گفتن این حرفا بدون مقدمه و یهویی عجیب و مسخره باشه اما آدما واسه ذوقاشون نباید مقدمه چینی کنن ،باید یهویی بیان کنار
تو زبان کوردی یه قربون صدقه هست
که قند تو دل آدم آب میشه
'دردت وَه گیانم گِش کَس🤍????
' یعنی: 🤞
درد به جونم همه کسِ من🤍????️
گاهی ادم دلش کمی تعطیلی میخواهد
بشیند کنجی ، گوشه ای ، جایی
برود به گذشته های دور دور
های های دنبال خودش بگردد ...
همه رابطه ها یک بازنده دارند و یک "بازنده تر"...
"بازنده تر" کسی است که حافظه اش قوی است،
"بازنده تر" کسی است که خودش را یادش رفته
ولی هنوز یادش نرفته کسی سمت راست لبش یک خالِ کمرنگ داشت،
"بازنده تر" کسی است که موقع خواب به آرزوهایش که نه
به اینکه کاش میشد به عقب برگشت فکر میکند،
"بازنده تر" کسی است که از آخرین دیدارش با یارش ماه ها و سالها گذشته
ولی هنوز یکجوری زندگی میکند توی همان دقیقه ها و ساعت انگار همین حالا بوده،
"بازنده تر" کسی است که همیشه چشم به راه میماند،همیشه خودش را آماده برگشت نگه داشته و عطرِ محبوب یار را به تن زده...
"بازنده تر" کسی است که جراتِ رد شدن از یک خیابان هایی و شنیدن یک آهنگ هایی را ندارد...
"بازنده تر" کسی است که یک جوری چشمش خیره به راهی که یار از آن رفته مانده که هیچ از راه رسیده ای را نمیبیند...
| فاطمه جوادی |
❤️ سکوت تنهایی ❤️
تنفس شروع زندگیست ...
عشق قسمتی از زندگیست...
اما دوست خوب قلب زندگیست ...
Mandana