سکــــــــــــــــــــــــــــوت

بعد از سکوت موسیقی بهترین وسیله، برای بیان ناگفته هاست. آلدوس ه.. بیشتر

سکــــــــــــــــــــــــــــوت
۲۸۳ پست
۱۲۵ دنبال‌کننده
۸,۵۸۶ امتیاز
مرد، متاهل
۱۳۰۰/۰۷/۰۱
زير ديپلم
...
ايران، تهران، ...
زندگی با خانواده
سیگار نميکشم
دنبال‌ زخمی‌ تازه‌ می‌گشت؛ تا دردش‌ را از یاد ببرد..
بي تفاوت نيستم فقط ديگر كسي برايم متفاوت نيست...

تصاویر اخیر

بازنشر کرده است.
وقتی " سینوهه " شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند، در ابتدا می ترسد،اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد ، با او هم کلام می شود.

برده ، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر .

برده ، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود ، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.

سینوهه از برده سئوال می کند که چرا میخواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید : سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود . روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون ، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مر برای کار اجباری به معدن فرستاد ،
مشاهده ۴۶ دیدگاه ارسالی ...
  • سکــــــــــــــــــــــــــــوت

    سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم ، اکنون از کار معدن رها شده ام ، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند ...

    سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشته ی آن مرد را اینگونه می خواند :

    (( او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود ، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزرگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...))

    در این هنگام ، برده شروع به گریه می کند و می گوید: (( آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد .... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...))

    سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که بر تو روا شده ، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟

  • سکــــــــــــــــــــــــــــوت

    بسبار جالب. من هم این کتاب رو خوندم🌹

    ممنون از توجهتون

بازنشر کرده است.
ما گرسنه نیستیم
سفره‌هامان به وسعت خاک وطن است،
سفره‌هامان همیشه پهن بوده است
ما عاشقی هستیم
که از خاک وطن لقمه می‌کنیم
خاک وطن
نانِ غرور ماست!
که با همان سیر می‌شویم/
ما نان بلوط لرستان را
با تمشک جنگل‌های هیرکانی می‌چشیم
سفره‌ی مادر است دیگر...
با طعم نمک و آفتاب
مادری که از شمال تا جنوب
شرق تا غرب دامنی گسترده دارد
دامنی از عطر پونه‌ی البرز وُ
آویشن شیراز
ما مست روییدنیم
از شالیزاران شمال
تا نبض نخل‌های خوزستان
نفس می‌کشیم
با زعفران و زرشک خراسان
رنگ و طعم می‌گیریم
دریا را مزه می‌کنیم در جانمان
با نمک موجهایش
و قطره قطره می‌نوشیم
تا نیلگون خلیج/
ما در آینه‌ی چشم‌هامان
گوشه گوشه‌ی این خاک را سرمه کرده‌ایم
که سهمی از خاطره حک شده ماست/
هرچند روزمرگی
هرچند درد
و هرچند رنج...
دلهامان به پهنای همین خاک است
که با تمام عشق‌اش
در رگهامان جاریست
ما تا نفس می‌کشیم
این خاک سفره‌اش خالی نخواهد ماند.

مهری ذبیحی اترگله
‏وطن ای گرامی تر از هر چه هست
تو مهمان سرا نیستی!
خانه ای!
بمیرم ولیکن نبینم که تو
لگدکوب اسبان بیگانه ای...!

علی اکبر یاغی تبار
وطن! لباس نبودی که با پریدنِ رنگت، لباسِ تازه بپوشم

غلامرضا طریقی
بازنشر کرده است.
‏گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم.
گفتم ای کاش مرده بودیم و نمی‌دیدیم!

شاهرخ مسکوب
بازنشر کرده است.
وَ اللَّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ.
و خداوند بر هر کاری تواناست.

آل عمران | ۱۸۹

قرآن کریم
سمت چپی، وسط جنگ ایران و عراق قصد داشت یک ناوچه‌ی نیرو‌ دریایی ایران رو بدزده و از ایران فرار بکنه

اما سمت راستی داره با ارتش اول دنیا میجنگه و با اینکه میدونه احتمال ترورش خیلی بالاست، حاضر نیست ماموریتشو رها کنه

من میرم تو تیم سمت راستی؛ مرگ با عزت از زندگی با ذلت بهتره.
اول یه آتش بس تنها می کشیم؛ اون تنهاست؛ داره غصه می خورد، حالا یه پرتابه ناشناس و یه هواگرد که اون دور دورا داره پرواز می کنه؛ بعد قلموی بادبزنی رو برمیداریم و یه دسته موشک خوشحال می کشیم که دارن میرن کویت
بازنشر کرده است.
*+ حالت چطوره؟

_حالم جنوبه ...
بازنشر کرده است.
وطنم زنده بمان، زخم تو را ميبنديم

تهِ اين قصه ى غم، از تهِ دل ميخنديم

حسين غياثی
بازنشر کرده است.
روزی
آنچه خواهیم شد
که می‌خواهیم....

نزار قبانی
بازنشر کرده است.
عالمی را پرسیدند :
خوب بودن را کدام روز بهتر است؟

عالم فرمود :
یک روز قبل از مرگ
دیگران حیران شدند و گفتند :
ولی زمان مرگ را هیچکس نمیداند

عالم فرمود :
پس هر روز زندگی را روز آخر فکر کن
و خوب باش شاید فردایی نباشد ...

امثال و حکم
دهخدا

˙
برای انسانی که اصلاً هیچ وجدانی ندارد عذاب وجدان چه معنایی دارد؟

‏به جای او مردمِ محترمی که هنوز قدری وجدان و شرف داشتند رنج کشیدند.

داستایفسکی
روح با آنچه میگیرد غنی می‌شود

و قلب با آنچه می‌بخشد ...

ویکتور هوگو
بازنشر کرده است.
و استخوان های ما نیز در دفاع از این خاک خواهد ایستاد.
بازنشر کرده است.
زخمی شده ایران من اما زنده است