قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران

یافتن پست: #ایران

lili
lili
مشهدی: ما قطب مذهبی ایران هستیم !
شیرازی: ما فرهنگ و اعتبار ایرانیم !
اصفهانی: ما تمدن ایران زمینیم ! 
تهرانی: ما پایتخت ایرانیم، ایران بدون ما یعنی هیچ.!
ابادانی :ممد. کاکا شیر نفت رو پنج دقیقه ببند ببینم اینا چی میگن
دیدگاه غیرفعال · 1399/02/16 - 06:22 در قلب شکسته ی من... 3 +
دانای ارشد
دانای ارشد

یکی از دلایلی که سریال ایرانی رو به خارجی ترجیح میدم اینه که موقع دیدن سریال خارجی باید شیش دنگ حواست به سریال باشه. ولی سریال ایرانی که می‌بینی همزمان باش میتونی تو شبکه‌های اجتماعی بچرخی، میوه پوست بکنی، تخمه بشکنی، تلفن جواب بدی، چرت بزنی و بازم در جریان باشی چی شده.

yekta
yekta




ته پیاز و رنده رو پرت کردم توی سینک، اشک از چشم و چارم جاری بود. در یخچال رو باز کردم و تخم مرغ رو شکستم روی گوشت، روغن رو ریختم توی ماهیتابه و اولین کتلت رو کف دستم پهن کردم و خوابوندم کف تابه ، برای خودش جلز جلز خفیفی کرد که زنگ در رو زدند.
پدرم بود. بازم نون تازه آورده بود. نه من و نه شوهرم حس و حال صف نونوایی نداشتیم.
بابام می گفت:
نون خوب خیلی مهمه ! من که بازنشسته ام، کاری ندارم ، هر وقت برای خودمون گرفتم برای شما هم میگیرم. در می زد و نون رو همون دم در می داد و می رفت. هیچ وقت هم بالا نمی اومد. هیچ وقت.
دستم چرب بود، شوهرم در را باز کرد و دوید توی راه پله.
پدرم را خیلی دوست داشت. کلا پدرم از اون جور آدمهاست که بیشتر آدمها دوستش دارند ، این البته زیاد شامل مادرم نمی شود .

صدای شوهرم از توی راه پله می اومد که به اصرار تعارف می کرد و پدر و مادرم را برای شام دعوت می کرد بالا.
برای یک لحظه خشکم زد.

ما خانواده ی سرد و نچسبی هستیم. همدیگه رو نمی بوسیم، بغل نمی کنیم، قربون صدقه هم نمیریم و از همه مهم تر سرزده و بدون دعوت جایی نمیریم.

اما خانواده ی شوهرم اینجوری نبودن، در می زدند ومیامدند تو،روزی هفده بار با هم تلفنی حرف می زدند؛ قربون صدقه هم می رفتند و قبیله ای بودند.

برای همین هم شوهرم نمی فهمید که کاری که داشت می کرد مغایر اصول تربیتی من بود و هی اصرار می کرد، اصرار می کرد.
آخر سر در باز شد و پدر مادرم وارد شدند.
من اصلا خوشحال نشدم. خونه نا مرتب بود؛ خسته بودم.تازه از سر کار برگشته بودم، توی یخچال میوه نداشتیم...
چیزهایی که الان وقتی فکرش را می کنم خنده دار به نظر میاد اما اون روز لعنتی خیلی مهم به نظر می رسید!

شوهرم توی آشپزخونه اومد تا برای مهمان ها چای بریزد و اخم های درهم رفته ی من رو دید.
پرسیدم:
برای چی این قدر اصرار کردی؟

گفت:
خوب دیدم کتلت داریم گفتم با هم بخوریم.
گفتم:
ولی من این کتلت ها رو برای فردا هم درست می کردم.

گفت:
حالا مگه چی شده؟

گفتم:
چیزی نیست ؟؟؟ !!!
در یخچال رو باز کردم و چند تا گوجه فرنگی رو با عصبانیت بیرون آوردم و زیر آب گرفتم.

پدرم سرش رو توی آشپزخونه کرد و گفت:
دختر جون، ببخشید که مزاحمت شدیم. میخوای نونها رو برات ببرم؟

تازه یادم افتاد که حتی بهشون سلام هم نکرده بودم !
پدر و مادرم تمام شب عین دو تا جوجه کوچولو روی مبل کز کرده بودند.
وقتی شام آماده شد،
پدرم یک کتلت بیشتر بر نداشت.

مادرم به بهانه ی گیاه خواری چند قاشق سالاد کنار بشقابش ریخت و بازی بازی کرد.
خورده و نخورده خداحافظی کردند و رفتند و این داستان فراموش شد و پانزده سال گذشت.
پدر و مادرم هردو فوت کردند.

چند روز پیش برای خودم کتلت درست می کردم که فکرش مثل برق ازسرم گذشت:
نکنه وقتی با شوهرم حرف می زدم پدرم صحبت های ما را شنیده بود؟
نکنه برای همین شام نخورد؟
از تصورش مهره های پشتم تیر می کشد و دردی مثل دشنه در دلم می نشیند.
راستی چرا هیچ وقت برای اون نون سنگک ها ازش تشکر نکردم؟
آخرین کتلت رو از روی ماهیتابه بر می دارم. یک قطره روغن می چکد توی ظرف و جلز محزونی می کند.
واقعا چهار تا کتلت چه اهمیتی داشت؟!
حقیقت مثل یک تکه آجر توی صورتم می خورد:

"من آدم زمختی هستم"

زمختی یعنی:
ندانستن قدر لحظه ها،
یعنی نفهمیدن اهمیت چیزها،
یعنی توجه به جزییات احمقانه و ندیدن مهم ترین ها.
حالا دیگه چه اهمیتی داشت وسط آشپزخانه ی خالی، چنگال به دست کنار ماهیتابه ای که بوی کتلت می داد، آه بکشم؟

آخ. لعنتی، چقدر دلم تنگ شده براشون؛
فقط… فقط اگر الان پدر و مادرم از در تو می آمدند، دیگه چه اهمیتی داشت خونه تمیز بود یا نه...
میوه داشتیم یا نه...
همه چیز کافی بود:
من بودم و بوی عطر روسری مادرم، دست پدرم و نون سنگک .
پدرم راست می گفت که:
نون خوب خیلی مهمه.

من این روزها هر قدر بخوام می تونم کتلت درست کنم،
اما کسی زنگ این در را نخواهد زد،
کسی که توی دستهاش نون سنگک گرم و تازه و بی منتی بود که بوی مهربونی می داد.
اما دیگه چه اهمیتی دارد؟
چیزهایی هست که وقتی از دستش دادی اهمیتشو می فهمی...!
زمخت نباشیم!
82 دیدگاه · 1399/02/15 - 23:05 13 +
✞..Sełıиα ..✞
✞..Sełıиα ..✞
یعنی از هر ایرانی بپرسی بزرگترین نقطه ضعفت چیه میگه زیادی مهربونم

 این نامهربونایی که  مارو کشتن همشون خارجین

सीयद ❤️ अली
सीयद ❤️ अली
مانند شیشه‌ای که خریدار سنگ بود ..این دل شکستن تو برایم قشنگ بود
nafas
nafas
@Uzgun_kiz
لعنت به اين قسمت كه هي يادم مياره نيستي
26 دیدگاه · 1399/02/15 - 19:17 12 +
A r s h a m
A r s h a m

الان ترامپ داره به ملانیا میگه دیش و بچرخون
سمت ایران تا از تو اخبار ایران ببینیم چه خاکی
تو سرمون شده..اینجا که چیزی نمیگن...

A r s h a m
A r s h a m

یه معلم که تو کالیفرنیا انلاین تدریس میکرده، فهمیده یکی از دانش اموزا درسو متوجه نمیشه رفته در خونشون با فاصله نشسته بهش تدریس کرده
حالا اگه تو ایران بود معلمه میگفت جامعه فقط دکتر و مهندس نمیخواد حمالم میخواد

Nafiseh
Nafiseh
‏ای کاش کرونا، پول بیت المال بود...
خود به خود تو ایران ناپدید میشد 
دیدگاه · 1399/02/15 - 15:31 9 +
Nafiseh
Nafiseh
مشخصات یک ایرانی معتقد در سال ۱۳۹۹ :

منزلش بوی عنبر نسارا میده
بدنش بوی الکل
دستاش بوی گلنار 
باسنش هم بوی روغن بنفشه
دهنشم بوی شاش شتر
دیدگاه · 1399/02/15 - 15:22 8 +
Nafiseh
Nafiseh
تو ایران یه خوبی که داره کارها جمعیه .
یهو همه با هم میرن دلار میخرن
یهو همه با هم میرن سکه میخرن
یهو همه با هم میرن تو صف ثبتنام خودرو
یهو همه با هم میرن تو بورس
یهو همه با هم میریم به گ.ا
دیدگاه · 1399/02/15 - 15:17 8 +
علیرضا
علیرضا
تو خودت شعر تمامی غزل لازم نیست
تا لبت با لب ما هست عسل لازم نیست

به‌چه‌تشبیه کنم این همه زیبایی را
تو خودت  ماهِ  تمامی مَثَل لازم نیست

صدقه می دهم هر  روز بمانم  با  تو
ای خدا عمر بده فعلا اجل لازم نیست

شاکرم شکر که دستان تو را می گیرم
و برای هدفم  جنگ جمل لازم  نیست

توخودت پس زده‌ای هرچه رقیب است گلم
عاشقی عاشقم و جنگ و جدل لازم نیست

جنس مرغوب منی اصلِ خود ایرانی
جنس چینی نخرم چون که بدل لازم نیست
‌ ‎‌‌‌‌‌‎‌
علی امیرعسجدی
علی امیرعسجدی
سلام؛عکس زیرخاکی از بزرگان سینمای  کشورعزیزمان ایران؛

از راست اساتیدارجمند؛ آقایان :
زنده نام جمشیدمشایخی- محمدعلی کشاورز-علی نصیریان- پرویزکاردان-اسماعیل شنگله ---- ‎
سال : ۱۳۴۱

ᴿᵃᵐᵗᶤᶰ
ᴿᵃᵐᵗᶤᶰ


تو ایران تنها چیزی که نرخش 
هر ماه میاد پایین









دیدگاه · 1399/02/15 - 00:30 11 +
ᴿᵃᵐᵗᶤᶰ
ᴿᵃᵐᵗᶤᶰ


من عزیز تو نیستم


هر دختر ایرانی حداقل یه بار این و گفته











5 دیدگاه · 1399/02/14 - 20:08 11 +
صفحات: 8 9 10 11 12

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ

کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلیکی ها هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد