کلیکی‌ها یک شبکه اجتماعی ِ قدرتمند ِ مبتنی بر وب است که کاربران آن می‌توانند یک ارسال با طول بیشتر از 200 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربران، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروه‌ها، کارمندان، همکاران و انجمن‌ها با ایجاد یک شبکه اختصاصی قادر به ارتباط با یکدیگر بوده و به کمک تکنولوژی آر‌اِس‌اِس می‌توانند تازه ترین‌های سایت را پیگیری نمایند. کلیکی‌ها توسط هر وسیله‌ی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبال‌پذیر است!


سایت و ارسالهای آنرا از هر کجا که هستید توسط تلفن همراه و نسخه‌ی کم حجم آن دنبال نمایید.


با عضویت در گروهِ " اخبار سایت" از جدیدترین تغییرات و رویدادهای سایت مطلع شوید.



قصدِ ورود دارید ؟!

نام کاربری

رمز عبور

    Ālbā
    Ālbā
    لازمه که یکی منتظرت باشه
    یکی که حتی وقتی خودتم بیخیال خودت شدی
     اون بیخیالت نشه (:
    آذر
    آذر

    -

    آذر
    آذر

    -

    آذر
    آذر

    -

    آذر
    آذر

    -

    امیر محمد
    امیر محمد

    ای صاف وسفید کلّه ی قند                                                             

     افراشته همچو کوه الوند

    از  کاغذ  آبیت  کله خود

     وز نخ به میان یکی کمربند

    امیر محمد
    امیر محمد

    یک چند درنگ و مکث لطفاً // گر نیت ازدواج داری

    کمپین زنید، مثل خودرو // تحریم شود عیالواری

    باشد همه حرفتان یکی و // بسیار کنید، پافشاری

    هرچند فراق یار سخت است // اما نکنید بیقراری

    شاید نگران شوید گردد // آن یار عزیزتان فراری

    باشید ولی به عهد پابند // با حوصله، صبر و پایداری

    تا وام به ازدواج را هم // دولت بکند اضافه، آری

    ای وای به من ، که خودرو و زن // تشبیه کنم، به شرمساری

    از عاقبتت بترس «محسن» // شد وضعیت تو اضطراری

    از خشم زنان حذر کن آیا // ترسی تو ز جان خود نداری؟!!

    محسن مردانی
    اول آذر
    Սիդ@阿里陌生人
    Սիդ@阿里陌生人

      دستگیریِ خرها
    اورده اند ...مردی با ترس و رنگ و رویِ پریده به خانه‌ای پناه برد. صاحبخانه گفت: برادر از چه می‌ترسی؟ چرا فرار می‌کنی؟ مردِ فراری جواب داد: مأموران بی‌رحم حکومت، خرهای مردم را به زور می‌گیرند و می‌برند. صاحبخانه گفت: خرها را می‌گیرند ولی تو چرا فرار می‌کنی؟ تو که خر نیستی؟ مردِ فراری گفت: مأموران احمق‌اند و چنان با جدیت خر می‌گیرند که ممکن است مرا به جای خر بگیرند و ببرند.
    منبع مثنوی معنوی 

    امیر محمد
    امیر محمد

    آذر
    آذر

    -

    مریم
    مریم

    وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

    وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

    وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

    وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

     

    من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی

    چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

    یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

    آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

     

    وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

    آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

    من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی

    چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

     

    من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

    چیزی از آن سوی یقین شاید کمی هم پیش تر

    آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

    دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود

    آذر
    آذر

    -

    امیر محمد
    امیر محمد

    بر «روی اعصاب»، هی می‌روی راه // من میزنم «قاط» ، از دست تو آه 

    هر بار دادم، یک «سوتی»‌ای من// «جیک ثانیه» کوه، سازی از آن کاه 

    هر روز آری، با «ضد حالی»// کفرم درآری، استغفرالله

    با «مخ زدن‌ها»، بعدش دوباره // خر می‌شوم باز، من خواه و ناخواه

    «اند مرامم» ، چون بره رامم //«دودره باز»ی، مانند روباه

    «اسکول» که باشی، «پیچاندن» تو // کلی «دهد حال»، بر دلبرت گاه

    «کل‌کل» نکن با، حافظ که محسن // خیلی «خفن» شد، این شعر کوتاه

    محسن مردانی

    21 خردادماه
    amo saeid
    amo saeid
    فـــَران ^ _ ^

    اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است
    دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است!
    اکسیر من! نه این که مرا شعرِ تازه نیست
    من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
    سرشارم از خیال ولی این کفاف نیست
    در شعرِ من حقیقت یک ماجرا کم است
    تا این غزل شبیهِ غزل های من شود
    چیزی شبیه عطر حضورِ شما کم است
    گاهی تو را کنارِ خود احساس می کنم
    اما چقدر دل خوشی خواب ها کم است
    خونِ هر آن غزل که نگفتم به پای توست
    آیا هنوز آمدنت را بها کم است!

    این شعرو همیشه میخونم

    فـــَران ^ _ ^
    فـــَران ^ _ ^
    [ گاهی را کنارِ خود احساس میکنم
     اما چقدر دلخوشی خواب ها کَم است...]
    : )
    صفحات: 6 7 8 9 10