کلیکی‌ها یک شبکه اجتماعی ِ قدرتمند ِ مبتنی بر وب است که کاربران آن می‌توانند یک ارسال با طول بیشتر از 200 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربران، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروه‌ها، کارمندان، همکاران و انجمن‌ها با ایجاد یک شبکه اختصاصی قادر به ارتباط با یکدیگر بوده و به کمک تکنولوژی آر‌اِس‌اِس می‌توانند تازه ترین‌های سایت را پیگیری نمایند. کلیکی‌ها توسط هر وسیله‌ی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبال‌پذیر است!


سایت و ارسالهای آنرا از هر کجا که هستید توسط تلفن همراه و نسخه‌ی کم حجم آن دنبال نمایید.


با عضویت در گروهِ " اخبار سایت" از جدیدترین تغییرات و رویدادهای سایت مطلع شوید.



قصدِ ورود دارید ؟!

نام کاربری

رمز عبور

    امیر محمد
    امیر محمد

    بی همگان به سر شود، بی تو بسر نمی شود

    این شب امتحان من، چرا سحر نمی شود ؟!

    مولوی او که سر زده، دوش به خوابم آمده

    گفت که با یکی دو شب، درس به سر نمی شود !

    خر به افراط زدم، گیج شدم قاط زدم

    قلدر الوات زدم، باز سحر نمی شود !
    امیر محمد
    امیر محمد
    كنون رزم virus و رستم شنو

    دگرها شنيدستي اين هم شنو

    كه اسفنديارش يكي disk داد

    بگفتا به رستم كه ای نيكزاد

    در اين disk باشد يكی file ناب

    كه بگرفتم از site افراسياب

    آذر
    آذر

    #

    a.l.i
    a.l.i

    آورده اند که :
    نادانی بر آن شد
    تا به الاغی سخن گفتن بیاموزد ،

    پیاپی با درازگوش بیچاره حرف می زد و ‌به گمان خود الاغ در حال پیشرفت بود.

    خردمندی این را دید و بگفت :
    ای نادان! بیهوده تلاش مکن
    و خود را مضحکه دیگران قرار نده

    كه الاغ از تو سخن گفتن نمی آموزد
    ولی تو می توانی
    خاموشی را از او بیاموزی.


    امیر محمد
    امیر محمد

    این زندگی پُر غم ما آسان باد !

    این سفره ی ما پُر از برنج و نان باد !

    یارانه ی ما قطع نماید هرکس

    تا آخر عُمر بی زن و تنبان باد
    آذر
    آذر

    -

    امیر محمد
    امیر محمد

    زان روز که این زمانه افراشته اند !

    تخم بدی و جنگ و جدَل کاشته اند !

    یک عدّه فقیر زاده اند از مادر

    یک عدّه همیشه خورده و داشته اند !
    آذر
    آذر

    -

    امیر محمد
    امیر محمد

    پیری دیدم قباله ای در دستش

    یک تیشه و چمچه، ماله ای در دستش

    می آید و باوقار و هشتاد و سه سال !

    دست زن بیست ساله ای در دستش !
    امیر محمد
    امیر محمد

    شتر در خواب بیند پنبه دانه

    کچل را حسرت مو هست و شانه
    امیر محمد
    امیر محمد

    از دست زمانه تیر باید بخوری

    دائم غم ناگزیر باید بخوری

    گفتم به تو عاشقی مکن، کار تو نیست

    بچه! تو هنوز شیر باید بخوری!
    امیر محمد
    امیر محمد

    ساعتی از ته دل می نالید

    که بسی زنگ زدم در عالم

    خواب سنگین چه فراوان دیدم

    اهل بیدار شدن اما کم
    امیر محمد
    امیر محمد

    او از همه شکوه و شکایت دارد

    از دست خودش فقط رضایت دارد

    در گوشه خانه می نشیند تنها

    چون جغد به تک نشینی عادت دارد
    امیر محمد
    امیر محمد

    امیر محمد
    امیر محمد
    انگار که از دماغ فیل افتاده است

    یا از شکم کروکودیل افتاده است

    اما ورم قوزک پایش گوید

    از روی درخت نارگیل افتاده است

    https://setare.com/files/fa/news/1396/6/19/89472_412.jpg

    صفحات: 1 2 3 4 5