کلیکی‌ها یک شبکه اجتماعی ِ قدرتمند ِ مبتنی بر وب است که کاربران آن می‌توانند یک ارسال با طول بیشتر از 200 کاراکتر بهمراه تصویر، ویدئو، لینک و فایل داشته و با دنبال کردن کاربران، افکار و نظرات خود را با سایرین به اشتراک بگذارند. گروه‌ها، کارمندان، همکاران و انجمن‌ها با ایجاد یک شبکه اختصاصی قادر به ارتباط با یکدیگر بوده و به کمک تکنولوژی آر‌اِس‌اِس می‌توانند تازه ترین‌های سایت را پیگیری نمایند. کلیکی‌ها توسط هر وسیله‌ی متصل به اینترنت از جمله تلفن همراه دنبال‌پذیر است!


سایت و ارسالهای آنرا از هر کجا که هستید توسط تلفن همراه و نسخه‌ی کم حجم آن دنبال نمایید.


با عضویت در گروهِ " اخبار سایت" از جدیدترین تغییرات و رویدادهای سایت مطلع شوید.



قصدِ ورود دارید ؟!

نام کاربری

رمز عبور

    mohammad amin
    mohammad amin

    تنها لوکیشنی که دوست ندارم 

    کسی جز خودم توش باشه
    چار وجب بغلته،،،،
    دوستت دارم عشقم**

    5 دیدگاه · 4 ساعت قبل 10 +
    امیر محمد
    امیر محمد

    من شیفته‌ی میزهای کوچک کافه‌ای هستم

    که بهانه ی نزدیک‌تر نشستن‌مان می‌شود...

    و من

    روبروی تو

    می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را 

    یکجا بگویم.

    امیر محمد
    امیر محمد

    اِنقَدَر گِریِہ کَردَمـ کِہ خٌدآ گٌفت خٌودَمـ حَوآسَمـ بِہِش هَست نِگَرآن نَبآش
    امیر محمد
    امیر محمد

    چه لحظه ها که دم به دم خراب شد نیامدی

    تمام نقشه های من بر آب شد نیامدی

    هزار قصه گفته ام بسی غزل سروده ام

    و حرفهای سینه ام كتاب شد نیامدی

    غرور من شكست و دل دلم امان نمی دهد

    سكوت مبهمی دوباره باب شد نیامدی

    دخیل بسته ام كه تو بیایی از كرانه ها

    دعای دشمنان كه مستجاب شد نیامدی

    هزار گفته ای كه من طلوع می كنم بیا

    كه گفته های تو همه سراب شد نیامدی

    كنار جوی جاری و بت و سئوال بی جواب

    سئوالهای من چه بی جواب شد نیامدی

    مهدی احترامی

    Bano
    Bano
    دیدگاه · 4 ساعت قبل 6 +
    امیر محمد
    امیر محمد
    غزلی فوق العاده از کیوان هـــــاشـــمی

    من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم
    نه از شیر و پلنگ، از این همه روباه می ترسم

     

    مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست

    ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم


    من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم

    ولی از زاهد بی عقل نا آگاه می ترسم


    پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم

    اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم


    اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید اما

    نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم


    من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم

    من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم


    من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی

    اگر افتد به دست آدم خودخواه می ترسم


    مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست

    من از قداره بندان مرید شاه می ترسم


    نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان اما
    ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم


    خدای من ، نمی دانم چرا از تو نمی ترسم
    ولی از این برادرهای حزب الله می ترسم

    چو " کیوان " بر مدار خویش می گردم ، ولی گاهی

    از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم

    امیر محمد
    امیر محمد

    شاخـه را محکـم گـرفـتـن این زمان بی­‌فایده است
    بـرگ می­‌ریـزد، ستـیـزش بـا خـزان بی­‌فایده است

    بـاز می­‌پرسی چـه شـد که عاشق جبـرت شـدم
    در دل طـوفـان کـه بـاشی بـادبــان بی­‌فایده است

    بــال وقتی بـشـکـنـد از کــوچ هـم بـایـد گــذشـت
    دسـت و پـا وقـتـی نـبـاشـد نردبان بی­‌فایده است

    تـا تـو بــوی زلف­ها را مـی­‌فـرسـتـی بـا نـسـیــم
    سعی من در سر به­زیری بی­‌گمان بی­‌فایده است

    تـیــر از جـایی کـه فـکــرش را نمی‌­کــردم رسـیــد
    دوری از آن دلــبـــر ابـــرو کـــمـــان بی­‌فایده است

    در مـن ِ عـاشـق تــوان ِ ذره­ای پـرهــیـــز نـیـسـت
    پـرت کـن مـا را بـه دوزخ،امـتـحــان بی­‌فایده است

    از نـصـیـحـت کـردنـم پـیـغـمـبــرانـت خـسـتــه­‌انـد
    حرف موسی را نمی‌­فهمد شبـان،بی­‌فایده است

    مــن بــه دنــبـــال خــدایـی کـه بــســوزانــد مـــرا
    همـچنـان می­‌گردم امـا همـچنـان بی­‌فایده اسـت

                کــــــــاظـــم بهـــمــنــی

    امیر محمد
    امیر محمد

    به آمدنت

    بی گمان

    تا نفس باقی‏ست

    نه چون بید

    که چون سرو

    ایستاده‏ام

    در معبر هر باد


    ( یاشار حسنینی )

    امیر محمد
    امیر محمد

    به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد

    که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد


    لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

    هرچه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد


    با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

    هیچ کس! هیچ کس اینجا به تو مانند نشد


    هرکسی در دل من جای خودش را دارد

    جانشین تو در این سینه خداوند نشد


    خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

    عاقبت با قلم شرم نوشتند نشد


    ( فاضل نظری )

    امیر محمد
    امیر محمد
    -دلمـ تنگـ شده 
    +واسہ ڪی ؟ 
    -خودمـ .. یادمہ قبلـا یڪے دیگہ بودم
    امیر محمد
    امیر محمد

    میانِ خواب وُ رؤیا طرحی از کابوس می گردم

    شبیه لحنِ بی پروایِ یک ناقوس می گردم

     

    تو تنها رفته ای بیرون وَ من در رختخوابی سرد

    اسیرِ اضطرابِ ساعتی منحوس می گردم

       

    تمامِ روز و شب کز می کنم در گوشه ی خانه

    ولی تا انتهایِ جاده یِ چالوس می گردم

     

    همان وقتی که سهمم از نبودت پختن و جاروست

    به همراهِ خیالت غرق ِاقیانوس می گردم

     

    بیا ای مرد پاییزی وُ سر بر شانه ام بگذار

    برای ِخستگی هایت پر ِطاووس می گردم

     

    صدایت گوشواری شد به گوشم قیمتی ، نایاب

    که از برقش درونِ کوچه بی فانوس می گردم


    ( مریم انصاری فر )

    امیر محمد
    امیر محمد
    گاهی به خدا نفس کشیدن سخت است

    یعنی نفسی تو را ندیدن سخت است

    با زور مسکن قوی خوابیدن

    با دلهره از خواب پریدن سخت است

    عاشق نشدی زندگی ات تلخ شود

    تا درک کنی که دل بریدن سخت است

    بعد از تو خدا شبیه تو خلق نکرد

    یعنی که شبیه ات آفریدن سخت است

    هر روز سر کوچه نشستن تا شب

    از فاصله های دور دیدن سخت است

    حقا که تو سهم من نبودی حالا

    فهمیدن این درد شدیدن سخت است

    باشد تو برو زندگی ات شاد ولی

    بی تو به خدا نفس کشیدن سخت است
    امیر محمد
    امیر محمد
    دل خوشم با غزلی تازه همینم کافی ست
    تو مرا باز رساندی به یقینم کافی ست

    قانعم،بیشتر از این چه بخواهم از تو
    گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست

    گله ای نیست من و فاصله ها همزادیم
    گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست

    آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
    من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست

    من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
    برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست

    فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
    که همین شوق مرا، خوب ترینم! کافی ست ...
    امیر محمد
    امیر محمد

    دٌوسَمـ نَدآری ? اِشکآل نَدآرِه مَنَمـ خٌودَمٌو دٌوس نَدآرَمـ
    امیر محمد
    امیر محمد
    دليلِ نخواستن ام
    از اين دو حالت خارج نيست؛
    يا نمى خواهى ام
    .
    .
    .
    يا ابوالفضل
    يعنى نمى خواهى ام؟!
    صفحات: 13 14 15 16 17