hamid
۲۵ پست
۱۲ دنبال‌کننده
۴۲,۰۷۶ امتیاز
مرد، مجرد
۱۳۹۸/۱۱/۲۵

تبلیغات

تصاویر اخیر



آمدنت؛ 
شبیه خوابی بود که بر سرم افتاد. 
تا آمد جا بیفتد 
بی خوابی اش نصیبم شد . 
آمدنت، عطر بودنت 
تا آمد بر جانم بنشیند 
تا آمد خاطره شود برایم  
 به پاییز نرسیده 
چون خرمالوهای کال نارس ماند.
آمدنت، آهنگ نفس هایت 
تا خواست زمزمه شود 
تا خواست به یادگار بماند 
چون ملودی گوش نواز 
بند بندش از هم گسست و پراکنده شد.
خیالی نیست تو فقط بیا جانم
پای ثابت آمدن هایت خواهم ایستاد . 
آن وقت واژه ها را 
برایت ردیف خواهم کرد
دوست داشتنت را 
چون تپشی در کالبد قلبم 
حفظ خواهم کرد‌ 
و با شعرهایم 
عشق را در مردمک نگاهت 
به تصویر خواهم کشید.


من!

تورا میان خاطره‌هایم گم کرده‌ام..
خاطره هایی که مثل ستاره‌‌ی آرزوها هرشب ممکن‌ است لحظه ای از آسمان قلبم گذری کند
و من بازهم چشم به راه تو ثانیه های زندگی‌ام را بمیرم.
من تو را در سطر سطرِ داستان زندگی‌ام نوشتم
آنقدر نوشتم که تمام داستان شد پراز تو..
پراز تویی که نبودی
بودی، فکرت بود خاطراتت بود اما وجودت نبود..
من وَرَق هایی سیاه از نوشته هایی با نام تو هستم...

......................

دلگیرم
شبیه ِ موسیقی ِ بی کلامی
که می خواهد 
در گلوی ویولن ی خسته
پرنده ای را ببوسد!
هیچ پرنده ای 
روی سیم های ویولن
نمی نشیند...

دلگیرم
شبیه ِ موسیقی ِ بی کلامی
پر از حرف
مشاهده ۱۶ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.

با بوسه دهان ِ زخم را میبندم
بر شانه دو آسمان ، ولی دربندم
گفتند که دیوانه ای و... بی خبرند
یک عمر به چشم های ِ تو میخندم...
...........
عشق را نمیشه به کسی درس داد و گفت چیه، باید تو دل خود آدم باشه.
 گمونم عشق اونه که بتونی یک نفر دیگر را از خودت بیشتر دوست داشته باشی.
 آیا تا حالا شده که دیگری را از خودت بیشتر دوست داشته باشی؟

مشاهده ۴ دیدگاه ارسالی ...
  • hamid

    حمید عزیزم سلام شبخوش .
    اولا ممنونم از لایکات همیشگیت رفیق جان
    ثانیا همه آهنگاتو گوش کردم و لذت بردم .


    سلام ممنونم بردیا جان لطف داری

  • hamid

    آهنگ و متنت قشنگه خیلی

    ممنونم ترلان چشمات قشنگ می بینه


عشق اول شبیه جای 
یه زخم عمیق از دوران بچگیه
حاصل یه اشتباه بچگانست!
زخمش شاید خوب بشه
ولی جاش تا آخر عمر می مونه...
.......
يادت هميشه با من است ! 

مشاهده ۱۰ دیدگاه ارسالی ...
بازنشر کرده است.

این طبیعی ست. انسان در زمان های مختلف از زندگی،
 وقتی در یک موقعیت تکراری قرار می گیرد،
 معمولا خاطره ای را که برایش زیباتر، با اهمیت تر و دل انگیز تر است،
 نخست در ذهنش مرور می کند. یک لحظه انگار همه چیز جفت جور شده تا آدم اسم کسی دیگر را اشتباها صدا بزند،
 یا همان کاری را بکند که در آن لحظه، بیشتر خاطره ای قدیمی، که اصلا یادت نبوده و به یک باره تداعی می شود را زنده کند. 
انسان خاطره ها را نمی تواند از یاد ببرد، آدم ها را، خوبی ها و بدی ها را.
 یعنی دست خودش نیست. خاطره ها منگنه شده اند به گوشه ای از ذهن آدم.
 یک لحظه، یک اتفاق، یک اسم، یک اسم... یک اسم... دَمار از روزگارت در می آورد....


همه چیز را جا گذاشتم 
بی کوله و چمدان و کاسه ی آب
بی چشمی پشت ِ سر 
همه چیز را جا گذاشتم.
آدم گریه اش میگیرد اما 
خوب است آدم یه وقت هایی 
خودش را هم بگذارد و برود.
بدون ِ خیال ِ برگشتن
برود
برود
برود...

حتی اگر یادش افتاد
کنار کوله و چمدان و کاسه ی آب
همانجا که چشمی پشت ِ سر نداشت 
دلش جامانده!
من، 
همه چیز را جا گذاشتم...


دستهایم بالاست
دستهایم بالاست برایِ اعتراف !
اعتراف می کنم که دیگر تنها دستم به زندگیِ خودم می رود
به خندیدن هایِ خودم
اعتراف می کنم که خسته ام کرده اید 
از تظاهرهایتان؛ از دورویی هایتان
اعتراف می کنم که دیگر مثل قبل
خیلی چیزها مهم نیست
اما خودم عجیب مهم شده ام 
اعتراف می کنم که آنقدر از خودم دور بودم
که نمی فهمیدم بغض هایم چه دردشان است 
نمی فهمیدم کلافگی هایم از کجا آب می خورد
من به دور شدن از خدایِ همیشه همراهم اعتراف می کنم
به اینکه اشکش را از این همه غریبگی در آوردم
که هرچه صدایم کرد که نـــــــــــرو ! آنجا جای تو نیست
رفتم
هرچه فریاد زد سنگِ صبور هرکس نباش
سنگ بر می دارد پرت می کند سمتِ خودت
نشنیدم
اعتراف می کنم دلم برایِ خدا عجیب تنگ است
برایِ خلوت هایِ دو نفره مان
خدا عاشقِ چای دارچین هایِ من است
و من عاشقِ عاشقانه نوشیدن هایِ او !
من پسرک عاشقِ همین حوالی 
اعتراف می کنم
دیریست برای خودم زندگی نکرده ام

بازنشر کرده است.

جهان بیش از این 
چیزی برای دیدن ندارد؟!
دیروز به شانه های ِ آسمان دو بالِ سپید ِ کوچک دوختم
و به دهان ِ آینه ها شعر!

با این حال 
وقتی به خانه برگشتم
دیدم هنوز غمی هست
که توی این کشوهای کوچک پنهان نمی شود 
پشت این لباسهای فیروزه ای رنگ آرام نمیگیرد 
و مدام چشم هایم را
سرخ می کند!

دست هایت را 
روی چشمانم بگذار!
دستهایت را به من قرض می دهی؟

به قدر ِ بستن ِ چشم هایم...

جهان،
بیش از این 
چیزی برای دیدن ندارد...

بازنشر کرده است.

رویاهایِ هر آدمی 
حقیقی ترین تکه ی اوست.
(خیالم یک نفس از رویای تو خالی نیست!)
رازی را با تو می خواهم بگویم!

:جهان های ِ دیگری وجود دارند 
که رویاها
نشسته اند با فنجانی کهکشان در دست 
و ما را تصور میکنند!

فقط کافی ست یک لحظه ی مشترک 
همزمان در خیال ِ هم باشیم...
آنوقت تو هم با من هم عقیده خواهی بود
که رویاهای هر آدمی،
حقیقی ترین تکه ی اوست...
("خیالم" یک نفس از رویای تو خالی نیست)...
..........

گفت برو ، گفتمـ ڪجا رومـ !
گفت آنجا ڪہ مرا ز خاطرت ببَرَد

سال هاست ڪہ مےرومـ و نمےرسمـ
ڪانجا ڪہ مقصد او را نشانہ بود ...


مشاهده ۵ دیدگاه ارسالی ...

« یه آرزو کن »
همیشه وقتی می خواستم چیزی رو آرزو کنم باید چشمامو می بستم ....
اما اصلا آرزو چیه؟
آرزو شاید ترکیب خواستن و امید باشه
شاید ساده ترین اتفاقات زندگی یک نفر ،
عجیب ترین آرزوهای یک نفر دیگه باشه
این یعنی خیلی از ما تو همین لحظه صاحب آرزوهای دیگران هستیم و
برعکس آرزوهای ما صاحب دیگه ای داره
آرزو ها دست به دست می چرخه و شاید هیچوقت به دست صاحب‌ اصلیش نرسه...
شاید خیلی از چیزایی که ما الان تو زندگیمون داریم یه روزی بزرگترین آرزوهامون بودن ،
این یعنی آرزو همیشه به دست آوردن چیزی نیست گاهی نگه داشتنشه ...
شاید هم گاهی احساسات زود گذر باعث آرزوهای اشتباهی بشن و وقتی برآورده شد تازه بفهمیم چی خواستیم
تازه پشیمون بشیم
حقیقت اینه که همیشه و هر لحظه میشه آرزو کرد نباید منتظر شمع و کیک تولد بود نباید حتما قاصدکی رو فوت کرد
لازم نیست مژه ای از چشمت بيفته
من دیگه نمی خوام با چشم بسته آرزو کنم
دیگه کافیه
با چشم باز آرزو می کنم که هر کسی صاحب آرزوی خودش باشه
حواس هیچکس از آرزوهایی که همین حالا تو زندگیشه پرت نشه؛ هیچ آدمی از آرزویی که کرده هیچوقت پشیمون نشه
حالا هر جا هستی « یه آرزو کن»

بعضی ناراحتی ها را هیچ وقت نباید فراموش کرد 
بعضی دلخوری ها باید تا ابد گوشه ی قلب آدم بماند 
اصلا بعضی خاطره ها را باید سنجاق کنی به سینه ات و با خودت همه جا حمل کنی! 
فراموشی بد نیست ولی…
بیشتر وقت ها باعث تکرار اشتباه ها میشود  
اما یادآوری ها ،  اینکه بعضی رفتارها مثل فیلم از جلوی چشمانت رد شوند باعث میشود کمتر خطا کنی …
و بیشتر مواظب خودت باشی 
مواظب احساست
اعتماد کردنت 
عاشق شدنت…
گاهی وقتها همین بغض ها
همین زخم های فراموش نشده که در دلت مانده
مشتی میشود و محکم به صورتت میکوبد 
تا یادت نرود در این دنیا 
"هر کسی قابل اعتماد نیست"

مشاهده ۵ دیدگاه ارسالی ...

همه آدماي دورِمون فقط تا يه جا و يه روز خاصی كنارمون ميمونن

يكی چند سال دبيرستان
يكی چند ماهی از سال
يكی تا روز تولدش
يكيم كه از شب كه ميخوابی مياد تو خوابتُ صبح كه بيدارشی ميبينی نيس
اونی موندنيه كه عاشقت باشه...


دست هایت را با لیوانِ چایی ات گرم کن!
دلت را با خیالی پنهان.
دردها را همه به یادت می آورند 
حتی آنانکه بی خبرند.

لبخندی را ذخیره کن 
حتی شده در عکسی رنگ و رو رفته...

روزهایی هست 
که باید یادت بیاید 
میتوانی بخندی 
و کسی یادش نمی آید...

دست هایت را 
با لیوانِ چایی ات گرم کن
و دلت را با خیالی پنهان ....

و همیشه 
در کیفت عکسی داشته باش 
از لبخندِ خودت!
برای روزهایی که
همه چیز یادت می آید
جز منحنیِ لبهایِ خاموشت...
مشاهده ۶ دیدگاه ارسالی ...

hite; direction:ltr;unicode-bidi:embed">تنها بجنگ، تنها بخند
تنها اشک بریز، تنها برو جلو
تنها برنده شو، تنها بباز
تنها زخماتو پانسمان کن
تنها زندگی کن، تنها تفریح کن
تنها قدم بزن، تنها باش
ادمای اینجا فقط حرفن
فقط حرف
هیچی نیستن
زمین که بخوری راهشون کج میشه
تنها باش
تنها واست بهتره 
.............
به من بگو چگونه دراین آشفته بازار به عشق فکر کنم.
به من بگو چگونه عشق را باور کنم.
بگو چگونه با هجم سنگین بدبینی کنار بیایم.
وقتی دراین دنیا همه چیز بند هوس است و عشق را باور کردن سخت است.

 


مشاهده ۲۱۵ دیدگاه ارسالی ...

_به نظرت آدم می تونه کسی رو
که دوست داشته، فراموش کنه؟!
+نه، فقط یه روزی آنقدر
بی حس میشه که
اصلا فراموش می کنه
یه زمانی کسی رو دوست داشته...!

[حسین حائریان]

که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد...
مشاهده ۷ دیدگاه ارسالی ...