قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران

مشخصات

موارد دیگر
MANI
640 پست
امتياز: 49476
مرد
1353-06-14
حالت من: ناراحت

دنبال‌کنندگان

(21 کاربر)

مدال و افتخارات

بازدیدکننده

8240 کاربر
MANI
MANI

سال 2017 گَری اولدمَن بابت فیلم «سیاه‌ترین ساعت»، اسکار گرفت . رفت بالای سن ، جایزه‌ی اسکارش را گرفت دستش و یک نطق جذاب کرد . ته حرف‌هایش از مادر 99 ساله‌اش تشکر کرد که مشوقش بوده و آخرش گفت : «مامان ، کتری رو بذار که دارم اسکار رو می‌آرم» .
به همین جذابیت ...
هیچ جمله‌ای به اندازه‌ی این جمله من را به زندگی امیدوارم نمی‌کند . این‌که یکی زنگ بزند و بگوید که «چایی رو بذار ، دارم می‌آم» . یا من زنگ بزنم و بگویم «کتری رو بار بذار ، دارم می‌آم» .

چکیده‌ی زندگی برای من همین جمله است . دنیا و آخرت همه حاشیه‌اند ...

MANI
MANI

عاشق شدن یعنی همین مجبور بودن ها !
بی دام و بی دانه دچارِ تور بودن ها !

این روزها با گریه همزادم بدونِ شرم ...
ربطی ندارد عشق با مغرور بودن ها !‌

از آسمانم رفته‌ای ای ماه ! بیهوده ست ...
بعد از تو دنبالِ امید و نور بودن ها !

یعقوب می‌داند که وقتی یوسفت رفته ...
دیگر شرف دارد به دیدن کور بودن ها !

بعد از تو ، بی تو ، زنده ماندن‌های من یعنی ...
عمری به اسم زندگی در گور بودن ها !

تو نیستی و می‌کشد من را شبی آخر ...
این دور بودن ، دور بودن ، دور بودن ها !

MANI
MANI

حرفِ دل بسیار ، اما
شعر کوتاهش خوش است

نه گَلی در باغ مانده
نه دلی در پیکرم _!


صائب_تبریزی

MANI
MANI

و انسان مگر چند چشم محرم می‌شناسد تا بتواند دلِ باطنِ خود را در پرتو نگاه‌ها وا بدارد ، بی‌هیچ پرهیز و گریز ؟! چه بسیار آدمیانی که می‌آیند و می‌روند بی‌آنکه از خیالشان بگذرد که چنین موهبتی نیز وجود دارد ، که انسان بخواهد و احساس وجد کند از این که خودی‌ترین و محرم ترین چشمانِ عالم در او می‌نگرد . {-w17-}


محمود_دولت‌آبادی
سلوک

MANI
MANI
@mojtaba500
آقا مجتبی گرامی ! از صمیم قلبم فرا رسیدن سالروز تولد شما را شادباش عرض کرده و آرزو دارم تا در چنین روز زیبا و فرخنده ای به همه خواسته های در دل خود برسید تا ماهها با حالی ناب و خوب شاهد شادی دل شما باشیم !
4 دیدگاه · 1399/05/14 - 20:13 11 +
MANI
MANI

هر لذتی می‌پوشم
یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گشاد ...

هر غمی که می‌پوشم
دقیق انگار برای من بافته شده
هر کجا که باشم ...

4 آگوست ، سالروز درگذشت شیرکو بی‌کس ملقب به امپراطور شعر دنیا

MANI
MANI

در این باغ کوچک چرا
چرا صدای تبر قطع نمی شود چرا صدای افتادن ؟
تا کی به سوگ سروها بنشینیم تا کی به سوگ صنوبرها
در این باغ کوچک مگر چند
سرو صنوبر هست
که دندان برنده ی تبر از شکستنشان سیر نمی شود ؟
دیری نیست همین جا
سه سرو فروغلتیده داشتیم
غزاله ، مختاری ،‌ پوینده
چرا دوباره صدای تیر ، پس چرا ؟
پریروز گلشیری
دیروز رحمانی
امروز احمد شاملو یعنی هفتاد سال شعر مجسم
تا کی ، پس تا کی
این سروهای زنده این بانوان فرخنده مریم ، سیما ،‌ فرزانه ، آیدا
در سوگ سروهای خفته سیاه بپوشند
و دل های صنوبریشان را
در اشک داغ به گرسنه ی ابدی ، خاک بچشانند
بس نیست ، نیست دیگر مگر چند سرو صنوبر ؟
دندانت بشکند تبر
احشایت بپوسد خاک ! خاک خاک بر سر
اما صدای تبر قطع نمی شود
در خواب و بیداری صدای تبر قطع نمی شود
و باغ کوچک ما می لرزد در خویش و می گرید در خویش


منوچهر آتشی

MANI
MANI

هر دو ساكت بوديم ، هر يك منتظر ديگرى تا سخن بگويد ، اما در ميان دو روح ، تنها وسيله فهميدن ، كلام نيست . هجاهايى كه از لب‌ها و دهان‌ها مى‌آيند نيستند كه دل‌ها را به‌هم نزديك مى‌كنند ...
چيزى بزرگتر و خالص‌تر از آنچه زبان اظهار مى‌كند نيز وجود دارد . سكوت ، روح هاى ما را روشن مى‌كند ، در گوش دل‌هامان نجوا مى‌كند و آنها را با هم مأنوس مى‌سازد . سكوت ، از خود جدامان مى‌كند ، ما را در سپهر جان گردش می دهد و به ملكوت نزديك‌تر مى‌سازد .
سكوت ، اين احساس را در ما برمى‌انگيزد كه كالبد ما چيزى جز زندان روح ما نيست و دنيا ، صرفاً تبعيدگاه جان است ...

MANI
MANI

اجازه ندهیم یک رابطه که عمرش تمام شده هی کش پیدا کند تا جایی که همهء خاطرات خوبش را هم با خودش ببرد ! ما فقط بلد شدیم یلخی عاشق شویم . یاد گرفتیم فقط عشق بورزیم . یادمان ندادند عاشق چه جور آدمی" شویم .
آغوش باز کردیم و چشم باز نکردیم ...
دلمان لرزید دستمان و نگاهمان ، حواسمان پرت یار شد ، جاده را گم کردیم .
کداممان وقتی فهمید معشوق از جنس دیگری ست ، چیزی نیست که او می خواست ، برگشت توی جاده خودش ؟ کداممان به وقتش رشته را پاره کردیم ؟
زندگی کوفتمان شد ... خوشی به کاممان ماسید ولی بیرون رفتن از رابطه را یاد نگرفتیم .
تا ته داستان را از حفظ یم ، از تلخی ماجرا خبر داریم ولی می زنیم به دل قصه تا ذوب شویم که تا آخر آخرش را بازی کرده باشیم غافل از اینکه ته قصه ، گاهی فقط حسرت منتظر ماست ...

MANI
MANI

خفته ها ! زنگ چیز خوبی نیست
شیشه ها ! سنگ چیز خوبی نیست

وصله ها را به من بچسبانید
به شما انگ چیز خوبی نیست

های ! عاشق نشو نمی دانی
که دل تنگ چیز خوبی نیست

کری از پیش یک سه تار گذشت
گفت : آهنگ چیز خوبی نیست

گفته بودی شهید یعنی چه
پسرم ! جنگ چیز خوبی نیست

MANI
MANI

ما اسطوره ایم
اسطورۀ صبر
زندگی هزارتوی مان ،
هفت خوان دارد هر روز
دیو های زندگی هامان بسیارند ...
اسطوره هستیم
اسطوره هایی که هر روز صدها بار می شکنند
ما دل هامان نازک تر از کاغذ
و گردن هامان باریک تر از مو
هر کدام از ما شاهنامه ایم
اما نه ما رستم دستانیم
و نه دیوهای زندگی مان شبیه دیو ...
ما اسطورۀ تیرگی هاییم
ما دیوهای زندگی مان ، فرشتگان زیبا و مهربانند ...
ما یک مشت آدمِ ضعیف و بیهوده
در اندیشه دیده شدن هستیم
خیالات برمان داشته ،
در رویای تغییریم ...
و پشت درهای بستۀ هزار و یک خوانِ بی انتها
هنوز می توانیم بخندیم ...
ما اسطوره ایم
اسطورۀ خوش خیالی ها ...

MANI
MANI

درون من را هیچ کس نمی تواند ببیند ، حتی نزدیک ترین کسانم !
تازه ؛ مگر چه می توانند بکنند ؟!
در نهایت : احساس " همدردی "
تنها احساس آن ! نه خود "هم درد" بودن !


10 مرداد سالروز تبلور محمود دولت آبادی خالق کلیدر و جای خالی سلوچ ...

MANI
MANI

در حقیقت شما خود را قربانی می کنید تا خودی دیگر که پاک تر است و حقیقی تر است متولد شود .
در میعادگاه نیز قربانی خودِ ابراهیم بود .
ابراهیم خویش را قربانی می کرد .
او قُرب را که خوشایندترش بود می خواست و مَدخلِ قرب هم چیزی نبود جز " قربانی " ....
او خویش را قربانی کرد تا به قرب دوست رسید .
و

عیدقربان عید رسیدن به خوشایندترها است ...

از جمله اموری که انجامش در این روز توصیه می شود آن هم بعد شناخت خویش در عرفه ، این است که بی پرده و بی حجاب بنشینیم و خوشایندها و خوشایندترهای زندگیمان را لیست کنیم و آنگاه به قصد قربت آغاز کنیم قربانی کردن را ....
و هر روز و هر روز دوباره قربانی


گرامیان عیدتان مبارک ...
MANI
MANI

برکه بودم در خیالم شوق ماندن داشتم .
بر تنم تصویر ماهش را نگه می داشتم

رفت و بی او مرگ هم جویای حال ما نشد
زنده بودن را چنین مشکل نمی پنداشتم

MANI
MANI

هیچوقت به درستی نمی توانی بفهمی پشت خنده های کسی چقدر بغض جمع شده
پشت بیخیال گفتنش چقدر حرف نگفته
پشت بی تفاوتی هایش چقدر دلتنگی ...
پشت آرایش غلیظ یک زن چقدر عشق ، دلشوره ، اشک ، شک
پشت سکوت سنگین یک مرد چقدر غرور ، ترس ، درد ...
تو هیچوقت نمی توانی بفهمی پشت دستهای گره خورده یک زن و مرد چقدر فاصله خوابیده
پشت تعهد شناسنامه ای شان چقدر هوس ...
پشت قیافه منطقی یک آدم چقدر جنون
پشت عصبیت یک آدم چقدر مهربانی ...
پشت سر شلوغی های کسی چقدر تنهایی
پشت انزوای کسی چقدر دلیل ...
تو هیچوقت یک خود فروش را در تنهایی اش ندیده ای
همان طور که یک معتقدِ دو آتشه را در خلوتش ...
تو از خاطرات کودکی یک قاتل زنجیره ای ، یک دزد حرفه ای ، یک معتاد الکلی چیزی نمی دانی ...
تو از آرزوهای آدم ها ، عشق هاشان ، نفرت هاشان ، اجبارهاشان ، مصلحت هاشان و فریاد فروخورده در گلوشان هیچ چیز نمی دانی ...
تو شاید ندانی مقیاسی که با آن اندازه می گیری چقدر می تواند درصد خطا داشته باشد
و اعتقاداتی که به سخره می گیری چگونه می تواند دلیل ادامه راه باشد !
تو خیلی وقتها ، خیلی جاها ، در خیلی شرایط نبودی اما در موردش گفتی
قضاوت کردی
رای دادی
محکوم کردی

تو خدا نبودی اما خدایی کردی ...

صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15

کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلیکی ها هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد