قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران

❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃

دگرم آرزوی عشقی نیست بی دلان را چه آرزو باشد درباره »

مشخصات

موارد دیگر
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
360 پست
امتياز: 32178
زن
0000/00/00
حالت من: مهربون

دنبال‌کنندگان

(16 کاربر)

مدال و افتخارات

بازدیدکننده

1525 کاربر
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
تا به اینجا که رسیده ام ، صدبار زمین خورده و هزار بار بلند شده ام ،
 از بلندترین قله های زندگی افتاده ام ، دوام آورده و ادامه داده ام ...
چه دیوارها که فرو نریخته و چه پل ها که خراب نکرده ام ...
 برای من حالتِ بدتری وجود ندارد !
می بوسم دست آدم هایی را که وارد زندگی ام شدند
 تا به لطفِ ضربه هایی که به پیکره ی اعتمادم زدند 
مرا پخته و آب دیده کنند .
که ماندند تا به من ثابت کنند ؛ جایِ احساس ، یک گوشه ی دنج و دست نیافتنی است نه در معرضِ دیدِ آدم ها !
و جواب هر سلامی را نباید داد ،
و حرمتِ هیچ وداعی را نباید شکست !
و به هر نگاه و کلام شیرینی نباید دل بست !
جایی که من ایستاده ام ، حالتِ بدتری وجود ندارد !
آنقدر آب از سرِ دلخوشی هایم گذشته که
 دیگر نه هراسی از افتادن دارم ، نه اشتیاقی برایِ ایستادن ،
برایم فرقی نمی کند !
میخواهم در کمالِ بی خیالی و آرامش ، زندگی ام را  کنم ...

دیدگاه غیرفعال · 1398/05/12 - 14:37 36 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃

صدای خنده که در اوج دردها داریم

صدای گریه که عمری ست بی صدا داریم...


❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
یک روز آخرین کسی که تو را می شناخت خواهد مُرد 
و خاطره‌یِ تو فراموش خواهد شد.

دیدگاه · 4 ساعت قبل 14 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
وقتی چیزی مرا رنج می داد،
در مورد آن با هیچ کس حرفی نمی زدم.
خودم در موردش فکر می کردم،
 به نتیجه می رسیدم و به تنهایی عمل می کردم. 
نه اینکه واقعا احساس تنهایی بکنم...
بلكه فکر می کردم که انسان ها،
در آخر، باید خودشان، خودشان را نجات دهند

دیدگاه · 4 ساعت قبل 12 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
از دستِ عزیزان چه بگویم گِله ای نیست. 
گر هم گِله ای هست دگر، حوصله ای نیست
دیدگاه · 4 ساعت قبل 13 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃

طبق عادت همیشه می خندیم

ما که در اوجِ درد ، خوشحالیم

کوه هایی که صاف و هموار و

راه هایی به سمت مردابیم

روزها می روند و می آیند ؛

ما کماکان به حالِ خود، خوابیم

اصلْ گم کردِگان تاریخیم ،

بی صدا ماندگانِ در فریاد ...

پوچ بودیم و هیچ ، پروردیم

با شعارِ هر آنچه بادا باد....



دیدگاه · 4 ساعت قبل 12 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
از یه جایی به بعد قلبتم عاقل میشه
 خنثی میشه 
انگار دوتا مغز داری به جای یه قلب و یه مغز..!

❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
از اول هر چه باشد تا آخر هم همان ميماند!
گاهى "تغيير" بى معنى ترين واژه ى دنياست
اكثرِ آدمهايى كه ميگويند عوض ميشوم نه تنها عوض نميشوند
بلكه همانى هم كه بودند را يادشان ميرود!
درست مثلِ لباسى كه فروشنده غالبمان كرده و
سالهاست قرار است در تنمان
"جا باز كند"،
اما هر روز بيشتر خفه مان ميكند!

دیدگاه · 1398/06/23 - 17:35 10 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
از یک جایی به بعد دیگه دلت از عشق کسی نمیلرزه....
از ثابت موندن نگاهی رو خودت لپات گل نمیندازه....
از یک جایی به بعد چیزایی که تو زندگیت برات مهم بودن
 اهمیتشونو از دست میدن....
گاهی به جایی میرسی که وقتی یکی بهت پشت میکنه دلت نمیشکنه فقط رفتنش رو نگاه میکنی.
جایی که با دیدن نامردی‌ها، فقط چشمات رو میبندی.
از هیچ اتفاق جدیدی ذوق نمیکنی... 
نه از اومدن کسی خوشحال میشی 
و نه از رفتن کسی ناراحت!
از کارایی که در حق بعضی ها انجام دادی پشیمون میشی...
از تلاش هایی که برای نگه داشتنشون کردی‌‌‌ ....
برای بودن کسی توی زندگیت غرورت رو هزار تیکه میکنی، 
نه اینکه غرورت مهم نباشه نه!
فقط اون یک نفر و حسی که بهش داری برات مهم بودن....
تو خودت میشکنی و دم نمیزنی بخاطر اینکه فقط اون ها رو کنارت داشته باشی....
ولی....
دیگه میرسه زمانیکه نه از عشق به کسی میسوزی...
نه دلت تنگ کسی میشه.....

دیدگاه · 1398/06/23 - 17:19 12 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
تنهایی فقط دور بودن از یک تن نیست؛ 
بلکه دور بودن و جدا ماندن از همهٔ چیزی است که 
می‌خواهیم باشد و نیست و می‌خواهیم باشیم و نیستیم.

3 دیدگاه · 1398/06/23 - 12:33 12 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
انگار که بخواهی با قلاب ماه درون چشمه را شکار کنی
بخواهی از سنگ آدم بسازی
از آدم کوه
یا آب را مثل صخره یک جا بند کنی
انگار که بخواهی به باد بگویی نوز... و بایستد
به نور بگویی نتاب... و نتابد
و از شب بخواهی که هرگز صبح نشود
جنگیدن برای نگه‌داشتن کسی که دل رفتن دارد
همینقدر بی‌معنی است....

10 دیدگاه · 1398/06/23 - 12:25 11 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
ذوقمان که برای داشتن و خواستنِ چیزها و آدم ها تمام شد ؛
 به دست می آوریمشان !
دقیقا همان لحظه ای که خسته و ناامیدیم از خواستن 
و بی انگیزه ایم برای داشتن ؛
 دست یافتنی و رسیدنی می شوند چیزها و آدم ها ...
و باز می گردند ؛ آنان که رفته اند
 و به چنگ می آیند ؛ آنان که به چنگ نمی آمدند ،
 اما درست زمانی که دیگر دلیلی برای خواستن و علاقه ای برای داشتنشان نداریم !
چای که زیاد بماند ؛ با تمامِ خواستنی بودنش ؛ سرد می شود و از دهان می افتد ، 
و تو ترجیح می دهی شیرینی ات را بدون چای صرف کنی ،
 و کم کم عادت می کنی به این فقدان ،
 و فقدان می شود تکه ی مهمی از پازل زندگی ات ،
و چه بسیارند دوست داشتن ها و علاقه های سرد شده و از دهان افتاده ،
و چه بسیارتر ، آدم هایی که به نبودن ها و نداشتن ها ، عادت کرده اند ...

دیدگاه · 1398/06/23 - 12:17 10 +
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
از یک سن خاصی که گذشتید، 
زندگی ‌تان چیزی بیشتر از فرایندِ از دست دادن ‌های مداوم نخواهد شد!

❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
به چشم ظاهر اگر رخصت تماشا نيست 
نبسته است كسي شاهراه دلها را


❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
و هیچکسِ دیگری وجود نداشت!
و آدمی هر آنچه با دیگران کرد به خود بود!
آموختم،
آرامش همان لحظاتی ست که خویش را پذیرفتم
 و در هر آدمی تکه ای از خود را یافتم.
آنوقت غم و شادی را جور دیگری فهمیدم.

خاموشی دارویِ عجیبی ست!

یک روز دلت برای چیزهایی تنگ می شود که فکر میکردی همیشه هستند!

امروز،ساعت را بُکش!
فقط "امروز" را تماشا کن
و یادت نرود
تو همه ی آدم هایی هستی که دوستشان داری یا نداری!
تو همه ی آنهایی!
خودت را در آغوش بگیر!
و آنوقت است
که نه می رنجی و نه می رنجانی.

❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃
❃ Ɓ_ƊЄԼ ❃

بانو
پاییز که شد 
دستهای خسته ات را در جیبت پنهان کن...
و به دور از باید ها و آمدن ها....
نبودن ها و رفتن ها...
فارغ از تمام لحظه های بی شایبه ی روزگار غریبت...
برای خودت؛ خاطره ای بساز....
بانو....
پاییز که شد،
اولین باران پاییزی که روی موهای ابریشمی ات بارید، 
و خش خش برگهای خسته ی پاییزی را زیر پاهایت لمس کردی....
خودت را بغل کن و به زیر آسمان ابری ات ببر...
این پاییز را برای خودت خاطره ای انفرادی بساز...

دیدگاه · 1398/06/22 - 14:15 7 +
صفحات: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
< 
کلیه محتوای این سایت توسط کاربران درج شده است و کلیکی ها هیچ مسئولیتی نسبت به آن ها ندارد